غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۰۶۹

شاه نعمت‌الله ولی
غرقهٔ آب و آب می جویم در تحیر که بحر یا جویم
این عجب بین که عاشق خویشم عین مطلوب و طالب اویم
پیر خمارم و به جرعهٔ می خرقهٔ خود مدام می شویم
در خرابات عشق مست و خراب سخن عاشقانه می گویم
آمدم مست بر سر میدان عشق چوگان و عالمی گویم
بلبل گلستان معشوقم گل گلزار عشق می بویم
نعمت الله حق است از آن شب و روز من حق خویشتن از او جویم