غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۲

شاه نعمت‌الله ولی
دل دارم و جان بدو سپردم نیکی کردم نکو سپردم
با زلف نگار عهد بستم بشکستم و مو به مو سپردم
هر نقش که در خیال آمد او دیدم و او به او سپردم
با آینه روبرو نشستم تمثال خوشی به او سپردم
رفتم به طریق جانسپاری این راه نگر که چون سپردم
دل رفت و ندانمش کجا رفت ره بستم و سو به سو سپردم
گوئی که سبوکش است سید خم یافتم و سبو سپردم