غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۹

شاه نعمت‌الله ولی
توبه از زهد و زاهدی کردم در خرابات مست می گردم
می خمخانهٔ حدوث و قدم شادی روی عاشقان گردم
خاطر کس ز من ملول نشد ننشسته به دامنی گردم
دردی درد دل همی نوشم دردمندانه همدم دردم
زن دنیا و آخرت چه کنم رند و مست و مجرد و فردم
عاشق و صادقم گواهانم اشک سرخست و چهرهٔ زردم
بندهٔ سید خراباتم هر چه فرمود بنده آن کردم