غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۹۸۸

شاه نعمت‌الله ولی
گوید سخن آن نازنین نیمی شکر نیمی نمک ریزد ز لعل شکرین نیمی شکر نیمی نمک
با آن دهان تنگ او انگشتری نسبت مکن خاتم کجا دارد نگین نیمی شکر نیمی نمک
دارد تمنای لبت جان من و دل نیز هم زان شد به چشم آن و این نیمی شکر نیمی نمک
مهمانم آن کان نمک چون دید عذرم خواست گفت صدخوان کشم پیشت ازین نیمی شکر نیمی نمک
سید اگر گوید سخن در مصر و هندوستان کنند بر طبع او صد آفرین نیمی شکر نیمی نمک