غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۹۷۱

شاه نعمت‌الله ولی
نور چشم است و مردم دیده در نظر دائما نشانندش
روح محض است از سرش تا پا یک به یک بوسه واستانندش
نقش غیری خیال اگر بندم آب چشمم ز دیده رانندش
عاشقانی که سیدم بینند در تحیر که تا چه خوانندش