غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۹۶۱

شاه نعمت‌الله ولی
دل به دلبر دادم و جان بر سرش یافتم صد جان و جانان بر سرش
لطف او بخشید ما را از کرم جنت جاوید و حوران بر سرش
دست جانان گیر اگر دستت دهد سر به پای او بنه جان بر سرش
عقل بی درد است و درد سر دهد دردسر بگذار و درمان بر سرش
کفر زلفش دین ما بر باد داد می رود اسلام و ایمان بر سرش
می فراوان می دهد ساقی به ما بعد از آن نقل فراوان بر سرش
در ولایت حکم ما سید نوشت مهر آل و نام سلطان بر سرش