غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۹۵۶

شاه نعمت‌الله ولی
چیست عالم سایه بان حضرتش کیست آدم پاسبان حضرتش
هر چه بود و هست و خواهد بود هم هست و بود و باشد از آن حضرتش
آفتابش نوربخش عالم است دادمت روشن نشان حضرتش
مجلس عشق است و ما مست و خراب باده نوشان عاشقان حضرتش
دل به من ده تا روان گویم ز جان این معانی از بیان حضرتش
کشتهٔ عشقم از آنم زنده دل حی جاویدم به جان حضرتش
سید مست است و جام می به دست رند و سرخوش بندگان حضرتش