غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۹۴۸

شاه نعمت‌الله ولی
عزتی ده مرا به عزت خویش زنده گردان مرا به طاعت خویش
غصهٔ غم ز پیش دل بردار شادمان کن مرا به خدمت خویش
در دلم آتشی است بنشانش رحمتی کن به جان حضرت خویش
پاک گردان دلم ز هستی خود غیر را ره مده به خلوت خویش
همت من ز تو تو را خواهد برسانم به کام همت خویش
دولت من وصال حضرت توست دولتی ده مرا به دولت خویش
نعمت الله به من تو بخشیدی یا ز مستان ز بنده نعمت خویش