غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۹۲۴

شاه نعمت‌الله ولی
شراب شوق را پیمانه می باش حریف خلوت جانانه می باش
اگر تو مست مجنونی ندیدی ببین لیلی و خود دیوانه می باش
در دل می زن اما در شب و روز مقیم گوشهٔ آن خانه می باش
به صورت ساحلی معنی چو دریا ورای این و آن دردانه می باش
دلت گنجنیهٔ گنجی است دائم بیا در کنج این ویرانه می باش
فدای عشق کن جان گرامی دل و دلدار و هم جانانه می باش
درآمد از در دل نعمت الله چو شمعی تو برو پروانه می باش