غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۹۰۲

شاه نعمت‌الله ولی
خاطرم می کشد سوی شیراز مرغ جان باز می کند پرواز
رند مستم به دست جام شراب کرده ام باز بیخودی آغاز
جام و می لب نهاده اند به لب نی و نائی به همدگر دمساز
در گلستان عشق سرمستان بلبلانند جمله خوش آواز
سر ساقی و حال میخانه بشنو از من ز دل بسوز و نیاز
عارفانه در آ به خلوت عشق عاشقانه به عشق او می ناز
نور سید ز نعمت الله جو راز محمود بازجو ز ایاز