غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۸۸۵

شاه نعمت‌الله ولی
ساقیا جام خوشگوار بیار آبروئی به روی ما باز آر
عاشقان مست و عاقلان مخمور رند میخانه زاهد بازار
دل ما خلوتی است خوش حالی لیس فی الدار غیره دیار
بحر و موج و حباب و جو آبند چار نام و یکی بود ناچار
یک شرابست و جام رنگارنگ یک وجود و کمال او بسیار
نوش کن جام و می به شادی ما تا که گردی ز عمر برخوردار
نه شرابی که این و آن گویند آن چنان می که باشدش خمار
جور او راحت دل و جان است حاش لله کجا بود آزار
هر که انکار نعمت الله کرد به خدا نیستش مگر اقرار