غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۸۸۰

شاه نعمت‌الله ولی
منم آئینهٔ حقیقت یار گرچه باشد حقیقت آینه دار
نور چشم من است و در دیده نیست جز روی خوب او دیدار
خانه خالی و یار در خلوت لیس فی الدار غیره دیار
در خرابات عشق می گردیم عاشق و رند و لاابالی وار
نتوان یافت در همه عالم همچو من دردمند دردی خوار
فارغ از محتسب گرفته شراب آمده مست بر سر بازار
همدمم جام و محرمم باده نعمت الله حریف و ساقی یار