غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۸۶۰

شاه نعمت‌الله ولی
بیا از بود و از نابوده بگذر از این دردسر بیهوده بگذر
ز غیرت غیر او از دل به در کن ز غیرش چون من فرسوده بگذر
وسیله گر تو را عقل است بگذر ز مقصودی و از مقصوده بگذر
از این دنیای بی حاصل چه حاصل مشو آلوده و آسوده بگذر
اگر داری هوای گنج شاهی ز پول قلب سیم اندوده بگذر
بد اندیشی اگر گوید تو را بد تو نیکی کن سخن نشنوده بگذر
حریف سید سرمست ما باش ز فرمان خود و فرموده بگذر