غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۸۰۱

شاه نعمت‌الله ولی
تا نگوئی که خواجه مالش ماند مال پامال شد و بالش ماند
خواجه پیوسته در خیالی بود عاقبت مرد و قیل و قالش ماند
حاصل خواجه قیل و قالی بود نقش خواجه شد و خیالش ماند
رفت صاحبدلی از این عالم اثری خوش از آن کمالش ماند
عاشقی کو ز عشق حالی داشت گرچه عاشق نماند حالش ماند
کوزه ای گر شکست و آبش ریخت عین سرچشمهٔ زلالش ماند
نعمت الله ز دیده پنهان شد در نظر نور بی مثالش ماند