غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۰۷

شاه نعمت‌الله ولی
ما را چو ز عشق راحتی هست از هر دو جهان فراغتی هست
از عشق هزار شکر داریم از عقل ولی شکایتی هست
چه قدر عمل چه جای علم است ما را ز خدا عنایتی هست
از عقل به جز حکایتی نیست آری که ورا حکایتی نیست
این بحر محیط بیکران است تا ظن نبری که غایتی هست
جانان بستان و جان رها کن زیرا که در آن حکایتی هست
بشنو سخنی ز نعمت الله گر ذوق ورا روایتی هست