غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۲۰۸

شاه نعمت‌الله ولی
بشنو معانئی که بیان ولایتست دارم نشانئی که نشان ولایتست
آب حیات ماست به هر سو که می رود سرچشمه اش ز بهرهٔ خوان ولایتست
ملک جهان چو باغ بهاری است تازه شد حکمی به ما رسید که آن ولایتست
ایام غم گذشت دگر شاد و خرمیم آمد امام وقت زمان ولایتست
بشنو به ذوق گفتهٔ مستانه گوش کن کین قول عاشقان و زبان ولایتست
گنجینهٔ ولایت والی دل ولیست جانم فدای اوست که جان ولایتست
از خوان نعمت الله ما نعمتی بخور خوش نعمتی بود که ز خوان ولایتست