غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۱۱

شاه نعمت‌الله ولی
این طرفه بین که حضرت او با همه حجاب روشن تر است نور وی از نور آفتاب
موج و حباب و قطره و دریا به چشم ما عارف چو بنگرد بنماید به عین آب
بیدار شو ز خواب به بیداریش ببین نقش خیال او نتوان دیدنش به خواب
دستش به دست آور و دامان او بگیر جامی از او طلب کن و بستان ازو شراب
شادی روی ساقی ما جام می بنوش تا همچو ما شوی ابدالمست و هم خراب
بگذار نور و ظلمت و بگذر ز روز و شب جانان ما طلب که بود جان و تن حجاب
الهام سید است که گوید به بندگان ورنه چنین سخن نتوان گفت در کتاب