غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۹۷

شاه نعمت‌الله ولی
وجود مطلق الحق اوست دریاب مقید او و مطلق اوست دریاب
خیال باطلت دارد پریشان ببین مجموع را حق اوست دریاب
توئی طالب توئی مطلوب ما فهم بگو از جان که صدق اوست دریاب
دل و دلدار و جان ما همه اوست محیط و موج و زورق اوست دریاب
از آن ما غرقهٔ دریای عشقیم روان جان و مغز اوست دریاب
به حق تحقیق شد ما را حقیقت که موجود محقق اوست دریاب
شراب ناب بی غش نوش کردیم ز جامی کش مروق اوست دریاب
طلسم گنج عشق دوست مائیم ولی فتاح و مطلق اوست دریاب
اگر سید اناالحق زد به حق زد چو گویای اناالحق اوست دریاب