غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۶۵

شاه نعمت‌الله ولی
فانی دردیم و فانی از فنا باقی عشقیم و باقی از بقا
نه اثر ما را ز ذات و از صفت نه خبر از مبتدا وز منتهی
نه امید وصل و نه بیم فراق نه غم درد و نه شادی دوا
در محیط عشق او مستغرقیم بر کجائی ای برادر بر کجا
از وجود و از عدم آسوده ایم حق و باطل دعوی و معنی تو را
عاشق و معشوق پیش ما یکیست جز یکی خود نیست در هر دو سرا
نعمت اللهم به هر جا که روم با خدایم با خدایم با خدا