غزلیات

شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۱

شاه نعمت‌الله ولی
در خرابات فنا ملک بقا داریم ما خوش بقای جاودانی زین فنا داریم ما
کشته عشقیم و جان در کار جانان کرده ایم این حیات لایزالی خونبها داریم ما
خم می درجوش و ما سرمست و ساقی در نظر غم ز مخموران این دوران کجا داریم ما
جام درد درد او شادی رندان می خوریم درد می دانیم و دایم این دوا داریم ما
دیگران گر ملک و مال و تخت شاهی یافتند سهل باشد نزد ما زیرا خدا داریم ما
نقد گنج عشق او در کنج دل ما دیده ایم این چنین گنجی طلب میکن ز ما داریم ما
در طریق عاشقی عمریست تا ره می رویم رهبری چون نعمت الله رهنما داریم ما