گزیده اشعار - قصاید و قطعات

سیف فرغانی

شمارهٔ ۴۸

سیف فرغانی
منم یارا بدین سان اوفتاده دلم را سوز در جان اوفتاده
غم چندین پریشان حال امروز درین طبع پریشان اوفتاده
چو بسته زیر پای پیل ملکی به دست این عوانان اوفتاده
نهاده دین به یک سو و زهر سو چو کافر در مسلمان اوفتاده
ببین در نان خلق این کژدمان را چو اندر گوشت کرمان اوفتاده
عوانان اندرو گویی سگانند به سال قحط در نان اوفتاده
همه در آرزوی مال و جاهند به چاه اندر چو کوران اوفتاده
شکم پر کرده از خمر و درین خاک همه در گل چو مستان اوفتاده
تو ای بیچاره آنگه نان خوری سیر که از جوعی بدین سان اوفتاده،
که بینی از دهان ملک بیرون سگان را همچو دندان اوفتاده
به جای عنبر و مشکش کنون هست گزنده در گریبان اوفتاده،
توانگر کز پی درویش دایم زرش بودی ز دامان اوفتاده
ازین جامه کنان کون برهنه که بادا سگ در ایشان اوفتاده،
بسی مردم ز سرما بر زمین اند چو برف اندر زمستان اوفتاده
دریغا مکنت چندین توانگر به دست این گدایان اوفتاده
از انگشت سلیمان رفته خاتم ولی در دست دیوان اوفتاده
زنان را گوی در میدان و چوگان ز دست مرد میدان اوفتاده
چو مرغان آمده در دام صیاد چو دانه پیش مرغان اوفتاده
به عهد این سگان از بی شبانی ست رمه در دست سرحان اوفتاده
رعیت گوسپنداند، این سگان گرگ همه در گوسپندان اوفتاده
پلنگی چند می خواهیم یا رب درین دیوانه گرگان اوفتاده
ز دست و پای این گردن زنان است سراسر ملک ویران اوفتاده
ایا مظلوم سرگشته که هستی چنین محروم و حیران اوفتاده
ز جور ظالمان در شهر خویشی به خواری چون غریبان اوفتاده
اگر صبرت بود روزی دو بینی عوانان کشته، میران اوفتاده
امیرانی که بر تو ظلم کردند به خواری چون اسیران اوفتاده
هر آن کو اندرین خانه مقیم است چو دیوارش همی دان اوفتاده
جهانجویی اگر ناگه بخیزد بسی بینی بزرگان اوفتاده
ببینی ناگهان مردان دین را برین دنیا پرستان اوفتاده
چه می دانند کار دولت این قوم که در دین اند نادان اوفتاده
به فرمان خداوند از سر تخت خداوندان فرمان اوفتاده
کلاه عزت اندر پای خواری ز سرهای عزیزان اوفتاده
به آه چون تو مظلوم افسر ملک ز فرق تاجداران اوفتاده
گرش گردون سریر ملک باشد برو صد ماه تابان اوفتاده
ز بالای عمل در پستی عزل چنین کس را همی دان اوفتاده
تو نیز ای سیف فرغانی چرایی حزین در بیت احزان اوفتاده
برین نطع ای پیاده ز اسب دولت بسی دیدی سواران اوفتاده
هم آخر دیگری بر جای اینان نشسته دان و اینان اوفتاده
درین باغ این سپیداران بی بر به بادی چون درختان اوفتاده
خدا درمان فرستد مردمی را کزین دردند نالان اوفتاده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی از شرایط سیاسی و اجتماعی ملتهب و آشفته‌ای است که در آن، عدالت قربانی طمع حاکمان جبار شده و مردم عادی در فشار و تنگنای شدید قرار دارند. شاعر با زبانی دلسوزانه، تصویرگر وضعیتی است که در آن نااهلان بر مسند قدرت نشسته‌اند و ارزش‌های انسانی پایمال شده است.

پیام اصلی این اثر، یادآوری ناپایداری دنیا و قدرت است. شاعر با نگاهی حکیمانه به ستم‌دیدگان نوید می‌دهد که دوران ظلم جباران همیشگی نیست و چرخ روزگار، بی‌شک بزرگی ظالمان را به پستی بدل خواهد کرد و عدل الهی در نهایت جایگاه خویش را بازخواهد یافت.

معنای روان

منم یارا بدین سان اوفتاده دلم را سوز در جان اوفتاده

من این‌چنین گرفتار و افسرده شده‌ام و در دلم آتشی از غم و اندوه شعله‌ور است.

نکته ادبی: اوفتاده به معنای گرفتار و دچار شده است.

غم چندین پریشان حال امروز درین طبع پریشان اوفتاده

امروز چنان اندوهِ پریشانی به جانم افتاده که حتی طبع و روحیه من نیز آشفته و ناآرام گشته است.

نکته ادبی: طبع در اینجا به معنای ذات و سرشت شاعر است.

چو بسته زیر پای پیل ملکی به دست این عوانان اوفتاده

همانند کسی که تحت فشارِ سهمگینِ قدرتِ یک حاکم زورگو قرار گرفته، اکنون اسیر دست این مأموران بی‌رحم شده‌ام.

نکته ادبی: عوان به معنای مأمور ستمگر و سرباز جبار است.

نهاده دین به یک سو و زهر سو چو کافر در مسلمان اوفتاده

آن‌ها دین را به کل کنار گذاشته‌اند و چنان با مسلمانان رفتار می‌کنند که گویی خود کافری هستند که بر مسلمانان مسلط شده است.

نکته ادبی: تشبیه کنایی برای توصیف بی‌دینیِ حاکمان وقت.

ببین در نان خلق این کژدمان را چو اندر گوشت کرمان اوفتاده

به این مأموران ستمگر بنگر که چگونه در رزق و روزی مردم چنگ انداخته‌اند، همان‌طور که کرم‌ها در گوشت رسوخ می‌کنند.

نکته ادبی: کژدمان استعاره از مأموران فاسد و خبیث است.

عوانان اندرو گویی سگانند به سال قحط در نان اوفتاده

این مأموران و گماشتگان حاکم، همچون سگ‌هایی هستند که در سال قحطی، تنها به فکر غارت نان مردم‌اند.

نکته ادبی: تشبیه حاکمان به سگ برای نمایش درندگی و حرص.

همه در آرزوی مال و جاهند به چاه اندر چو کوران اوفتاده

اینان همگی در پی مال و مقام هستند و چنان از حقیقت کور شده‌اند که در چاهِ گمراهی سقوط کرده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به کوریِ بصیرت در اثر طمع.

شکم پر کرده از خمر و درین خاک همه در گل چو مستان اوفتاده

شکم‌هایشان را از شراب پر کرده‌اند و در این دنیا، همچون مستان در میان گل و لای غلت می‌زنند.

نکته ادبی: تصویرسازی برای نشان دادن بی‌لیاقتی و فساد اخلاقی حاکمان.

تو ای بیچاره آنگه نان خوری سیر که از جوعی بدین سان اوفتاده،

تو ای انسان بیچاره، تنها زمانی می‌توانی با آسودگی نان بخوری که از شدت گرسنگی به وضعیتی وخیم افتاده باشی.

نکته ادبی: اشاره به فقر مطلق و شرایط سخت معیشتی مردم.

که بینی از دهان ملک بیرون سگان را همچو دندان اوفتاده

آن‌قدر در فقر هستی که حتی دندان‌هایت مانند سگ‌هایی که از دهان حاکمِ ظالم بیرون می‌افتند، از شدت ضعف فرو می‌ریزد.

نکته ادبی: استعاره از فقر شدید که منجر به از دست دادن سلامت می‌شود.

به جای عنبر و مشکش کنون هست گزنده در گریبان اوفتاده،

به جای عطرهای خوشبو و پاکیزگی، اکنون ناچاری که حشرات و گزندگانِ فقر و آلودگی را در گریبان خود تحمل کنی.

نکته ادبی: عنبر و مشک نماد رفاه و پاکیزگی است که از دست رفته است.

توانگر کز پی درویش دایم زرش بودی ز دامان اوفتاده

ثروتمندی که قبلاً پیوسته به درویشان کمک می‌کرد و سکه‌های طلا از جیبش برای فقرا می‌ریخت، اکنون در چه وضعی است؟

نکته ادبی: دامان به معنای جیب یا دامن لباس است که نماد بخشش بوده.

ازین جامه کنان کون برهنه که بادا سگ در ایشان اوفتاده،

اکنون همان ثروتمندان نیز چنان برهنه و فقیر شده‌اند که سگ‌ها باید به حالشان بیفتند و دریده شوند.

نکته ادبی: نفرین یا آرزوی خواری برای ظالمان که ثروتشان را از دست داده‌اند.

بسی مردم ز سرما بر زمین اند چو برف اندر زمستان اوفتاده

بسیاری از مردم از شدت سرما بر زمین افتاده و جان داده‌اند، درست مانند برف که در زمستان بر زمین می‌نشیند.

نکته ادبی: تشبیه مرگِ دسته‌جمعی فقرا به بارش برف.

دریغا مکنت چندین توانگر به دست این گدایان اوفتاده

افسوس که دارایی و ثروتِ آن همه ثروتمندان، اکنون به دست این گدایانِ نوکیسه افتاده است.

نکته ادبی: انتقاد از دست به دست شدن ثروت از مستحقان به نااهلان.

از انگشت سلیمان رفته خاتم ولی در دست دیوان اوفتاده

حکومت و قدرتِ اصیل (انگشتر سلیمان) از دست صاحبان واقعی‌اش خارج شده و به دست دیو‌صفتان افتاده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت سلیمان و ربودن انگشتر او توسط دیو.

زنان را گوی در میدان و چوگان ز دست مرد میدان اوفتاده

میدانِ قدرت و ابزارهای آن به دست کسانی افتاده (زنان/نااهلان) که مردِ میدانِ سیاست نیستند.

نکته ادبی: نقد ناتوانی حاکمان و بی‌کفایتی آن‌ها.

چو مرغان آمده در دام صیاد چو دانه پیش مرغان اوفتاده

مردم مانند پرندگانی در دام صیاد گرفتار شده‌اند و دانه‌هایی که برایشان پهن شده، چیزی جز درد و رنج نیست.

نکته ادبی: تشبیه دام به سیاست‌های فریبکارانه حاکمان.

به عهد این سگان از بی شبانی ست رمه در دست سرحان اوفتاده

در دوران این حاکمان سگ‌صفت، به دلیل نبود چوپان دلسوز، رمه (مردم) به دست گرگ‌ها افتاده است.

نکته ادبی: استعاره از نبود رهبر عادل و سلطه ستمگران.

رعیت گوسپنداند، این سگان گرگ همه در گوسپندان اوفتاده

رعیت همچون گوسفندان بی‌دفاع هستند و این مأموران مانند گرگ به جان آن‌ها افتاده‌اند.

نکته ادبی: تمثیل کلاسیک برای رابطه حاکم و محکوم.

پلنگی چند می خواهیم یا رب درین دیوانه گرگان اوفتاده

پروردگارا، ما نیازمندِ قدرت و شجاعتی (پلنگ) هستیم تا این گرگ‌های دیوانه‌سر را سر جایشان بنشانیم.

نکته ادبی: تمنای عدالت و قدرت برای دفع ستم.

ز دست و پای این گردن زنان است سراسر ملک ویران اوفتاده

سراسر مملکت به خاطر اعمال ظالمانه‌ای که این گردن‌کشان انجام می‌دهند، رو به ویرانی گذاشته است.

نکته ادبی: اشاره به نتیجه قهریِ ظلم که ویرانی ملک است.

ایا مظلوم سرگشته که هستی چنین محروم و حیران اوفتاده

ای کسی که مظلوم واقع شدی و سرگردانی، تو کیستی که این‌چنین محروم و حیران و درمانده شده‌ای؟

نکته ادبی: تغییر لحن شاعر به سمت خطاب مستقیم به مخاطبِ رنج‌دیده.

ز جور ظالمان در شهر خویشی به خواری چون غریبان اوفتاده

از شدت جورِ ستمگران، حتی در شهر خودت چنان غریب و خوار شده‌ای که گویی در دیاری بیگانه هستی.

نکته ادبی: غربت در وطن به خاطر ناامنی و ظلم.

اگر صبرت بود روزی دو بینی عوانان کشته، میران اوفتاده

اگر کمی صبر داشته باشی، روزی را خواهی دید که این مأموران کشته شده و حاکمانشان به ذلت افتاده‌اند.

نکته ادبی: نوید و امید به پیروزی عدالت و سقوط ستم.

امیرانی که بر تو ظلم کردند به خواری چون اسیران اوفتاده

آن امیرانی که بر تو ستم کردند، خودشان نیز به زودی مانند اسیران، خوار و ذلیل خواهند شد.

نکته ادبی: اشاره به قانون مکافات عمل.

هر آن کو اندرین خانه مقیم است چو دیوارش همی دان اوفتاده

هر کسی که در این دنیای فانی مقیم است، بدان که عمرش مانند دیواری است که در حال فروریختن است.

نکته ادبی: تشبیه زندگی به دیوارِ در حال فروپاشی برای بیان ناپایداری.

جهانجویی اگر ناگه بخیزد بسی بینی بزرگان اوفتاده

اگر کسی بخواهد به زورِ دنیا، قدرت‌طلبی کند، خواهی دید که بزرگان بسیاری به زمین خواهند خورد.

نکته ادبی: اشاره به شکست قدرت‌طلبان.

ببینی ناگهان مردان دین را برین دنیا پرستان اوفتاده

بسیار خواهی دید که مردانِ دین را، که باید عزتمند باشند، در برابر دنیاپرستان خوار می‌گردانند.

نکته ادبی: نقد وارونگیِ ارزش‌های اجتماعی.

چه می دانند کار دولت این قوم که در دین اند نادان اوفتاده

این گروه که از دین چیزی نمی‌دانند، چگونه می‌توانند کارِ کشور و حکومت را اداره کنند؟

نکته ادبی: نقد نادانیِ حاکمان در امر کشورداری.

به فرمان خداوند از سر تخت خداوندان فرمان اوفتاده

به فرمان الهی، صاحبان قدرتِ امروزی، به زودی از تخت‌هایشان به زیر کشیده خواهند شد.

نکته ادبی: اشاره به قدرت مطلقه خدا در جابجایی قدرت‌ها.

کلاه عزت اندر پای خواری ز سرهای عزیزان اوفتاده

کلاهِ عزت و بزرگی از سرِ بزرگان برداشته شده و زیر پای خواری لگدمال شده است.

نکته ادبی: استعاره از بین رفتن حرمت و جایگاه عزیزان.

به آه چون تو مظلوم افسر ملک ز فرق تاجداران اوفتاده

با آهِ مظلومی چون تو، تاجِ پادشاهی از سرِ آنانی که به ناحق بر تخت نشسته‌اند، برداشته خواهد شد.

نکته ادبی: تأثیر ناله مظلوم در فروپاشیِ قدرتِ ظالم.

گرش گردون سریر ملک باشد برو صد ماه تابان اوفتاده

حتی اگر پادشاهی در اوج قدرت و جلال باشد، باز هم سرنوشت او رو به افول و نیستی است.

نکته ادبی: اشاره به زوال ناگزیرِ قدرت‌های بزرگ.

ز بالای عمل در پستی عزل چنین کس را همی دان اوفتاده

کسی را که از اوجِ عمل و کار به پستیِ عزل افتاده است، بدان که این سرنوشتِ همگی است.

نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ منصب.

تو نیز ای سیف فرغانی چرایی حزین در بیت احزان اوفتاده

تو ای سیف فرغانی، چرا در این بیتِ احزان (خانه غم) این‌قدر محزون و اندوهگین نشسته‌ای؟

نکته ادبی: تخلص شاعر و اشاره به غمِ همیشگی‌اش.

برین نطع ای پیاده ز اسب دولت بسی دیدی سواران اوفتاده

بر روی این صفحه روزگار، تو به عنوان یک پیاده، بسیار دیده‌ای که سوارانِ مغرورِ دولت از اسب افتاده‌اند.

نکته ادبی: تمثیلِ شطرنج برای نشان دادن تغییراتِ ناگهانی قدرت.

هم آخر دیگری بر جای اینان نشسته دان و اینان اوفتاده

بدان که سرانجام، دیگرانی جای اینان را خواهند گرفت و اینان خود سقوط خواهند کرد.

نکته ادبی: اشاره به گردشِ روزگار.

درین باغ این سپیداران بی بر به بادی چون درختان اوفتاده

در این باغِ دنیا، این سپیداران (بزرگان) بی‌حاصل، با بادی ناچیز مانند درختان از ریشه برکنده می‌شوند.

نکته ادبی: تشبیه ناپایداریِ قدرت به درختانِ بی‌ریشه در برابر طوفانِ حادثات.

خدا درمان فرستد مردمی را کزین دردند نالان اوفتاده

خداوند سرانجام برای انسانیت، درمان و گشایشی خواهد فرستاد که از این دردها نالان هستند.

نکته ادبی: بیتِ پایان‌بخش با امید به لطف الهی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح از انگشت سلیمان رفته خاتم

اشاره به داستان قرآنیِ حضرت سلیمان و از دست دادن قدرت (انگشتر) به دست دیوان که نمادِ غصبِ قدرت توسط نااهلان است.

تشبیه چو برف اندر زمستان اوفتاده

تشبیه کثرت مرگ و میر و افتادنِ مردم بر زمین به بارش برف در زمستان که هم نشان از سرمایِ بی‌رحمیِ زمانه است و هم کثرت.

استعاره عوانان اندرو گویی سگانند

تشبیه مأمورانِ حکومت به سگان برای نشان دادنِ خویِ درندگی، طمع و بی‌وفایی آنان.

مراعات نظیر میدان و چوگان

استفاده از عناصر بازیِ چوگان برای اشاره به سیاست و درگیری‌های قدرت.

تناقض (پارادوکس) کلاه عزت اندر پای خواری

تقابلِ عزت و خواری برای نشان دادنِ سقوطِ منزلتِ عزیزان در اثرِ روزگار.