گزیده اشعار - قصاید و قطعات

سیف فرغانی

شمارهٔ ۴۶ - فی نعت نبی اکرم «ص»

سیف فرغانی
به سوی حضرت رسول الله می ورم با دل شفاعت خواه
نخورم غم از آتش، ار برسد آب چشمم به خاک آن درگاه
هیچ خیری ندیدم اندر خود شکر کز شر خود شدم آگاه
گشت در معصیت سیاه و سپید دل و مویم که بد سپید و سیاه
ره بسی رفته ام فزون از حد خر بسی رانده ام برون از راه
هیچ ذکری نگفته بی غفلت هیچ طاعت نکرده بی اکراه
ماه خود کرده ام سیه به فساد روز خود کرده ام تبه به گناه
خود چنین ماه چون بود از سال؟ خود چنین روز کی بود از ماه؟
شب سیاه است و چشم من تاریک ره دراز است و روز من کوتاه
بیژن عقل با من اندر بند یوسف روح با من اندر چاه
هم به دعوی گران ترم از کوه هم به معنی سبک ترم از کاه
گاه بر نطع شهوتم چون پیل گاه بر نیل نخوتم چون شاه
گرگ طبعم به حمله همچون شیر سگ سرشتم به حیله چون روباه
دین فروشم به خلق و در قرآن خوانم: الدین کله لله
نفس من طالب است دنیا را چه عجب التفات خر به گیاه
ای مرقع شعار کرده! چه سود خرقه ده تو، چو نیست دل یکتاه؟!
نه فقیری نه صوفی، ار چه بود کسوتت دلق و مسکنت خانقاه
نشود پشکلش چو نافهٔ مشک ور شتر را تبت بود شبگاه
کس به افسر نگشت شاه جهان کس به خرقه نشد ولی اله
نرسد خر به پایگاه مسیح ورچه پالان کنندش از دیباه
نشود جامه باف، اگر گویند به مثل عنکبوت را جولاه
لشکر عمر را مدد کم شد صفدر مرگ عرضه کرد سپاه
ای بسا تاجدار تخت نشین که به دست حوادث از ناگاه،
خیمهٔ آسمان زرین میخ بر زمین شان زده است چون خرگاه
دست ایام می زند گردن سر بی مغز را برای کلاه
از سر فعلهای بد برخیز ای به نیکی فتاده در افواه
گر چه مردم تو را نکو گویند بس بود کردهٔ تو بر تو گواه
نرهد کس به حیله از دوزخ ماهی از بحر نگذرد به شناه
سرخ رویی خوهی به روز شمار رو به شب چون خروس خیز پگاه
ناله کن گر چه شب رسید به صبح توبه کن گر چه روز شد بیگاه
مرض صد گنه شفا یابد از سر درد اگر کنی یک آه
چون ز من بازگیری آب حیات گر به خاکم نهند، یا رباه!،
مر زمین را بگو که چون یوسف او غریب است اکرمی مثواه
و آن چنان کن که عمر بنده شود ختم بر لا اله الا الله

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، درونمایه‌ای توبه‎آمیز و تضرع‌گونه دارد که در آن شاعر با زبانی سرشار از حسرت و امید، دلِ خسته و آلوده به گناه خود را به سوی پیامبر اکرم (ص) می‌برد تا از بندِ خطاهای خویش رهایی یابد. فضای حاکم بر کلام، ترکیبی است از ناامیدی از عملکردِ شخصی و امیدِ مطلق به رحمت الهی و شفاعتِ اولیاء که با نقدِ صریحِ ریاکاری و ظاهرسازی‌های مرسومِ روزگارِ شاعر، همراه شده است.

شاعر در این مسیرِ سلوک، با نگاهی واقع‌بینانه به ضعف‌های انسانی، به ناپایداریِ دنیا و سلطه مرگ بر همگان اشاره می‌کند و تذکر می‌دهد که هیچ‌گونه فریب‌کاری، تظاهر به زهد، یا جایگاهِ ظاهری نمی‌تواند انسان را از حقیقتِ مرگ و بازخواستِ الهی نجات دهد؛ در نهایت، تنها راهِ نجات، بازگشتِ صادقانه، اعتراف به ناتوانی و پناه بردن به توحید و یادِ خداست.

معنای روان

به سوی حضرت رسول الله می ورم با دل شفاعت خواه

با دلی که تشنه شفاعت و یاری است، به سوی پیامبر خدا روی می‌آورم.

نکته ادبی: ترکیب «دلِ شفاعت‌خواه» استعاره از روحی است که به دنبال راهی برای بخشش می‌گردد.

نخورم غم از آتش، ار برسد آب چشمم به خاک آن درگاه

اگر آتش دوزخ هم به سراغم بیاید، بیمی ندارم؛ چرا که اشکِ چشمِ من (که از ندامت و توبه جاری است)، آن آتش را خاموش خواهد کرد.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ توبه و اشکِ ندامت در فرو نشاندنِ خشمِ الهی.

هیچ خیری ندیدم اندر خود شکر کز شر خود شدم آگاه

در وجودِ خودم هیچ نیکی و خیری نیافتم، اما شکرگزارم که حداقل به بدی‌های خود پی برده‌ام و از شرِ آن آگاه شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به مرحله «خودشناسی» که مقدمه توبه است.

گشت در معصیت سیاه و سپید دل و مویم که بد سپید و سیاه

دل و موی من که باید سپید و پاک (بی‌آلایش) می‌بودند، در اثر معصیت و دوری از حق، سیاه و آلوده گشته‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان سیاهی و سپیدی برای نشان دادنِ وارونگیِ احوالِ روحی.

ره بسی رفته ام فزون از حد خر بسی رانده ام برون از راه

بسیار از حد و مرزها فراتر رفته‌ام و بیش از حدِ توان، در بیراهه‌های گمراهی قدم گذاشته‌ام.

نکته ادبی: تمثیل «خر راندن» کنایه از لجاجت در مسیرِ اشتباه است.

هیچ ذکری نگفته بی غفلت هیچ طاعت نکرده بی اکراه

هیچ‌گاه ذکر و یادی از خدا نکرده‌ام مگر آنکه همراه با غفلت بوده و هیچ عبادتی را به جای نیاورده‌ام مگر با بی‌میلی و اجبار.

نکته ادبی: بیانِ عدمِ حضورِ قلب در عبادت که از آفاتِ سلوک است.

ماه خود کرده ام سیه به فساد روز خود کرده ام تبه به گناه

ماه خود را با زشتی‌هایم تیره کرده‌ام و روزهای عمرم را با گناه از بین برده‌ام.

نکته ادبی: مجاز از «ماه» و «روز» به معنای تمامِ اوقاتِ عمر.

خود چنین ماه چون بود از سال؟ خود چنین روز کی بود از ماه؟

وقتی اوقاتِ من این‌گونه آلوده است، چگونه می‌توان انتظار داشت که سالِ عمرم سرانجامی خوش داشته باشد؟

نکته ادبی: استدلال منطقی شاعر که کلِ عمر را محصولِ اجزای آن می‌داند.

شب سیاه است و چشم من تاریک ره دراز است و روز من کوتاه

شبِ زندگی‌ام سیاه است و دیده بصیرتم تاریک؛ مسیرِ رسیدن به حق طولانی است و عمرِ من برای پیمودن آن، بسیار کوتاه.

نکته ادبی: تأکید بر تنگنای فرصتِ عمر در برابرِ دشواریِ مسیرِ حقیقت.

بیژن عقل با من اندر بند یوسف روح با من اندر چاه

عقلِ من (بیژن) در بندِ خواهش‌ها گرفتار است و روحِ والای من (یوسف) در چاهِ شهوت سقوط کرده است.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به بیژن (قهرمان شاهنامه در چاه) و یوسف (پیامبر در چاه).

هم به دعوی گران ترم از کوه هم به معنی سبک ترم از کاه

از نظر ادعا و غرور، از کوه سنگین‌ترم، اما در واقعیت و حقیقتِ اعمالم، از پرِ کاه هم بی‌مقدارترم.

نکته ادبی: تضاد میانِ «ادعای سنگین» و «واقعیتِ سبک» برای بیانِ پوچیِ غرور.

گاه بر نطع شهوتم چون پیل گاه بر نیل نخوتم چون شاه

گاهی در میدانِ شهوت همچون پیلی مست و سرکش هستم و گاهی در اوجِ نخوت و تکبر، خود را شاه می‌پندارم.

نکته ادبی: استعاره پیل برای قدرتِ شهوت و شاه برای کبرِ نفس.

گرگ طبعم به حمله همچون شیر سگ سرشتم به حیله چون روباه

در هنگامِ حمله به خواسته‌هایم همچون گرگ درنده‌ام و در مواجهه با مشکلات، با حیله‌گری همچون روباه رفتار می‌کنم.

نکته ادبی: تمثیلِ حیوانات برای نمایشِ خوی‌های حیوانیِ نفسِ اماره.

دین فروشم به خلق و در قرآن خوانم: الدین کله لله

دینِ خود را برای رضایت مردم می‌فروشم، در حالی که در قرآن می‌خوانم «دین تماماً برای خداست».

نکته ادبی: نقدِ تضاد میانِ ادعای دینی و عملِ دنیوی (ریاکاری).

نفس من طالب است دنیا را چه عجب التفات خر به گیاه

نفسِ من تنها به دنبالِ دنیای فانی است؛ تعجبی هم ندارد، خر که جز گیاه به چیز دیگری فکر نمی‌کند.

نکته ادبی: تحقیرِ نفسِ سرکش با تشبیه آن به حیوانِ کم‌فهم.

ای مرقع شعار کرده! چه سود خرقه ده تو، چو نیست دل یکتاه؟!

ای کسی که خرقه (لباسِ صوفیانه) را شعارِ خود کرده‌ای، چه سودی برایت دارد وقتی دلت یکرنگ و خدایی نیست؟

نکته ادبی: خطاب به صوفیانِ ریایی که به ظاهر اهمیت می‌دهند نه باطن.

نه فقیری نه صوفی، ار چه بود کسوتت دلق و مسکنت خانقاه

تو نه فقیری (صوفی واقعی) و نه حقیقت‌جویی، اگرچه ظاهرت دلق است و خانقاه‌نشینی.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌ارزش بودنِ لباس و مکان بدونِ حقیقتِ باطنی.

نشود پشکلش چو نافهٔ مشک ور شتر را تبت بود شبگاه

شتر اگر در بهترین جایگاه هم باشد، باز هم پشکلِ او به مشکِ خوشبو تبدیل نمی‌شود.

نکته ادبی: تمثیلِ تأثیرناپذیریِ ذاتِ پست از محیطِ پیرامون.

کس به افسر نگشت شاه جهان کس به خرقه نشد ولی اله

هیچ‌کس تنها با داشتنِ تاج، شاهِ جهان نشده و کسی هم صرفاً با پوشیدنِ خرقه، ولیِ خدا نخواهد شد.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ کسبِ شایستگی‌های درونی برای رسیدن به مقامات.

نرسد خر به پایگاه مسیح ورچه پالان کنندش از دیباه

الاغ هرچقدر هم که پالانِ دیبا (پارچه گران‌بها) بر پشتش بگذارند، به مقامِ مسیح نمی‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ ابزارِ ظاهری در اعتلای ذات.

نشود جامه باف، اگر گویند به مثل عنکبوت را جولاه

اگر کسی عنکبوت را به کنایه بافنده بنامد، او هرگز تبدیل به جامه‎بافِ (خیاط/نساج) واقعی نخواهد شد.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه «نام» جای «ذات» را نمی‌گیرد.

لشکر عمر را مدد کم شد صفدر مرگ عرضه کرد سپاه

سپاهِ عمرِ ما رو به پایان است و مرگ که صف‌شکن است، لشکرِ خود را برای گرفتنِ جانِ ما روانه کرده است.

نکته ادبی: استعاره سپاه برای دورانِ عمر که در حالِ اتمام است.

ای بسا تاجدار تخت نشین که به دست حوادث از ناگاه،

بسیاری از پادشاهان که بر تخت تکیه زده بودند، ناگهان به دستِ حوادثِ روزگار سرنگون شدند.

نکته ادبی: تلمیح به ناپایداریِ قدرت.

خیمهٔ آسمان زرین میخ بر زمین شان زده است چون خرگاه

فلک (آسمان) با میخ‌های زرین، خیمه‌ی آنان را بر زمین کوبیده (نابود کرده) است.

نکته ادبی: استعاره «خیمه زدن بر زمین» برای مرگ و خاک‌سپاریِ قدرتمندان.

دست ایام می زند گردن سر بی مغز را برای کلاه

روزگار بی‌رحمانه گردنِ انسان را می‌زند، تنها برای اینکه کلاهِ تاجِ او را به تاراج ببرد.

نکته ادبی: تصویرسازیِ مرگ که جانِ انسان را برای رسیدن به ظواهرِ او می‌گیرد.

از سر فعلهای بد برخیز ای به نیکی فتاده در افواه

ای کسی که در میانِ مردم به نیکی مشهوری، از کارهای زشتِ خود دست بردار.

نکته ادبی: دعوت به اصلاحِ خویشتن ورایِ قضاوتِ عمومی.

گر چه مردم تو را نکو گویند بس بود کردهٔ تو بر تو گواه

اگرچه مردم تو را نیک می‌پندارند، اما اعمالِ واقعیِ تو، بهترین گواه علیه خودت است.

نکته ادبی: بیانِ اینکه حقیقتِ انسان نزدِ خدا روشن است، نه نزدِ مردم.

نرهد کس به حیله از دوزخ ماهی از بحر نگذرد به شناه

هیچ‌کس نمی‌تواند با حیله و نیرنگ از عذابِ دوزخ فرار کند، همان‌طور که ماهی نمی‌تواند با شنا کردن از دریا خارج شود.

نکته ادبی: تمثیل برای محتوم بودنِ سرنوشتِ الهی.

سرخ رویی خوهی به روز شمار رو به شب چون خروس خیز پگاه

اگر در روزِ رستاخیز روی سپید (سرافرازی) می‌خواهی، از شب هنگام (سحرگاه) همچون خروس سحرخیز باش و به عبادت بپرداز.

نکته ادبی: دعوت به شب‌زنده‌داری و تهجد برای نجات در آخرت.

ناله کن گر چه شب رسید به صبح توبه کن گر چه روز شد بیگاه

حتی اگر شب به پایان رسیده، ناله کن (تضرع کن) و حتی اگر روز رو به پایان است، توبه کن.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه هیچ زمانی برای بازگشت به سوی خدا دیر نیست.

مرض صد گنه شفا یابد از سر درد اگر کنی یک آه

بیماریِ صدها گناه، تنها با یک آهِ از سرِ درد (ندامتِ واقعی)، شفا می‌یابد.

نکته ادبی: تأکید بر قدرتِ توبه‌ی حقیقی در پاک کردنِ گناهانِ بزرگ.

چون ز من بازگیری آب حیات گر به خاکم نهند، یا رباه!،

خداوندا! هنگامی که جان (آبِ حیات) را از من می‌ستانی، اگر پیکرم را در خاک نهادند، به تو پناه می‌آورم.

نکته ادبی: مناجات و استغاثه در لحظه‌ی احتضار.

مر زمین را بگو که چون یوسف او غریب است اکرمی مثواه

به زمین بگو که همان‌گونه که یوسف در غربت موردِ احترام بود، مرا نیز در خانه جدیدم (گور) گرامی بدارد.

نکته ادبی: تلمیح به آیه قرآن در داستان یوسف: «اکرمی مثواه».

و آن چنان کن که عمر بنده شود ختم بر لا اله الا الله

و چنان کن که پایانِ عمرِ من با کلمه توحید (لا اله الا الله) ختم شود.

نکته ادبی: دعای عاقبت‌بخیری و حسنِ ختام برای زندگیِ مومنانه.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسف روح، بیژن عقل، اکرمی مثواه

اشاره به داستان‌های یوسف پیامبر و بیژن شاهنامه برای بیانِ وضعیتِ اسفبارِ روح و عقل.

تشبیه و استعاره پیل، گرگ، روباه، سگ، خر

بهره‌گیری از صفاتِ جانوران برای توصیفِ خوی‌هایِ نکوهیده‌ی نفسانی و حیوانیِ انسان.

تضاد (طباق) سیاه و سپید، گران و سبک، شب و روز

استفاده از تقابل‌های دوگانه برای برجسته‌سازیِ تضادهای درونی انسان و ناپایداریِ احوالِ دنیا.