گزیده اشعار - قصاید و قطعات

سیف فرغانی

شمارهٔ ۲۱

سیف فرغانی
ای صبا گر سوی تبریز افتدت روزی گذر سوی درگاه شه عادل رسان از ما خبر
پادشاه وقت غازان را اگر بینی بگو کای همه ایام تو میمون تر از روز ظفر
اصل چنگزخان نزاده چون تو فرعی پاک دین ملک سلطانان ندیده چون تو شاهی دادگر
مردمی در سیرت تو همچو گوهر در صدف نیکویی در صورت تو همچو نور اندر قمر
هم به تیغی ملک دار و هم به ملکی کامران هم به اصلی پادشاه و هم به عدلی نامور
ملک روی است و تویی شایسته بر وی همچو چشم ملک چشم است و تویی بایسته در وی چون بصر
باز را کوته شود از بال او منقار قهر گر بگیرد کبک را شاهین عدلت زیر پر
آمن از چنگال گرگ اندر میان بیشه ها آهوی ماده بخسبد در کنار شیر نر
ای مناصب از تو عالی چون مراتب از علوم وی معالی جمع در تو چون معانی در صور
ای به دولت مفتخر، محنت کشان را دست گیر وی به شادی مشتغل، انده گنان را غم بخور
هم به دست عدل گردان پشت حال ما قوی هم به چشم لطف کن در روی کار ما نظر
کاندرین ایام ای خاقان کسری معدلت ظلم حجاج است اندر روم نی عدل عمر
تو مسلمان گشته و از نامسلمان حاکمان اندرین کشور نمانده از مسلمانی اثر
عارفان بی جای و جامه عالمان بی نان و آب خانقه بی فرش و سقف و مدرسه بی بام و در
هم شفای جان مظلومان شده زهر اجل هم غذای روح درویشان شده خون جگر
خرقه می پوشند چون مسکین خداوندان مال لقمه می خواهند چون سایل نگهبانان زر
قحط از آن سان گشته مستولی که بهر قوت روز کشته خواهر را برادر خورده مادر را پسر
مردم تشنه جگر از زندگانی گشته سیر چون سگان گرسنه افتاده اندر یکدگر
ظالمان مرده دل و مظلومکان نوحه کنان هیچ دلسوزی نباشد مرده را بر نوحه گر
ظالمان خون ریز چون فصاد و زیشان خلق را خون دل سر بر رگ جان می زند چون نیشتر
هتک استار مسلمانان چنین تا کی کنند ظالمان خانه سوز و کافران پرده در
از جفای ظالمان و گرم و سرد روزگار یک جهان مظلوم را لب خشک نانی دیده تر
اشکم گور است و پهلوی لحد بر پشت خاک گر کسی خواهد که اندر مامنی سازد مقر
چون نزول عیسی اندر عهد ما ناممکن است عدل غازان است ما را همچو مهدی منتظر
عدل تو درشان ما دولت بود درشان تو در شود روزی چو در حلق صدف افتد مطر
دست لطفی بر سر این یک جهان بیچاره دار کاین نماند پایدار آنگه که عمر آید بسر
از برای مال حاجت نیست شاهان را به ظلم و از برای بار حاجت نیست عیسی را به خر
نام ظالم بد بود امروز و فردا حال او آن نکرده نیک با کس جایش از حالش بتر
چون مگس در شهد مظلوم اندر آویزد بدو اندر آن روزی که از فرزند بگریزد پدر
محکمه آن وقت محشر باشد و محضر ملک ذوالجلال آن روز قاضی باشد و زندان سقر
با شما بودند چندین ملک جویان همنشین وز شما بودند چندین پادشاهان پیشتر
حرف گیرانی که خط ظلمشان بودی روان ملکشان ناگاه چون اعراب شد زیر و زبر
هر یکی مردند و جز حسرت نبردند از جهان هست عقبی منزل و دنیا ره و ما رهگذر
تو بمان شادان و باقی زندگان را مرده دان هر که او وقتی بمیرد این دمش مرده شمر
روز دولت را اگر باشد هزاران آفتاب شب شمر هر گه که مظلومی بنالد در سحر
بخت و دولت یافتی نیکی کن ای مقبل که نیست ملک دنیا بی زوال و کار دولت بی غیر
عدل کن امروز تا باشد مقر تو بهشت اندر آن روزی که گوید آدمی این المفر
ای شهنشاهی که افزونی ز افریدون به ملک وی جهانداری که از قارون به مالی بیشتر،
سیف فرغانی نصیحت کرد و حالی بازگفت باد پند و شعر او در طبع پاکت کارگر
سود دارد پند اگر چه اندرو تلخی بود خوش بود در کام اگر چه بی نمک باشد شکر
یادگیر این پند موزون را که اندر نظم اوست بیتها بحر معانی، لفظها گنج گهر
چون تو مقبل پادشاهی را ز وعظ و زجر هست این قدر کافی که بسیار است در دنیا عبر
من نیم شاعر که مدح کس کنم، مر شاه را از برای حق نعمت پند دادم این قدر
خیر و شر کس نگفتم از هوای طبع و نفس مدح و ذم کس نکردم از برای سیم و زر
ما که اندر پایگاه فقر دستی یافتیم گاو از ما به که گردون را فرود آریم سر
تا گه خشم و رضا آید ز مردم نیک و بد تا که از عقل و هوا آید ز مردم خیر و شر،
هر کجا باشی ز بهر دفع تیغ دشمنان باد شمشیر تو پیش دوستان تو سپر
همچو آثار سلف ای پادشاهان را خلف قول و فعلت دلپذیر و حل و عقدت معتبر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های شعر اجتماعی و انتقادی در ادبیات فارسی است که با لحنی خیرخواهانه و در عین حال شجاعانه، خطاب به حاکم وقت سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از قالب قصیده، در آغاز به ستایشِ دادگریِ پادشاه می‌پردازد، اما دیری نمی‌گذرد که با زبانی تکان‌دهنده و صریح، پرده از فجایع، قحطی و بیدادِ حاکمانِ خُرد و کارگزارانِ ستمگر برمی‌دارد.

هدف غایی شاعر در این منظومه، یادآوریِ ناپایداریِ دنیا و مسئولیت خطیرِ حاکم در پیشگاه خداوند است. او نه به طمعِ سیم و زر، بلکه از سرِ دلسوزی برای مردمان و دین، پادشاه را به عدالت‌ورزی فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که شأن پادشاهی تنها در کشورگشایی نیست، بلکه در دست‌گیری از افتادگان و برقراری امنیت و رفاه عمومی است.

معنای روان

ای صبا گر سوی تبریز افتدت روزی گذر سوی درگاه شه عادل رسان از ما خبر

ای نسیم صبا اگر روزی گذرت به شهر تبریز افتاد، پیامی از جانب ما به درگاه پادشاه دادگر برسان.

نکته ادبی: استفاده از «صبا» به عنوان پیام‌رسان از سنت‌های رایج شعر غنایی است.

پادشاه وقت غازان را اگر بینی بگو کای همه ایام تو میمون تر از روز ظفر

اگر پادشاه زمانه، غازان خان، را دیدی به او بگو که ای کسی که روزگارت خجسته‌تر از روز پیروزی است.

نکته ادبی: «میمون» به معنای مبارک و خجسته است.

اصل چنگزخان نزاده چون تو فرعی پاک دین ملک سلطانان ندیده چون تو شاهی دادگر

اصل و تبار چنگیزخان، چون تو شاه پاک‌دینی را به دنیا نیاورده است و ملک سلطانان، شاهی عادل چون تو را به خود ندیده است.

نکته ادبی: اشاره به تحول مذهبی حاکم (اسلام آوردن غازان خان).

مردمی در سیرت تو همچو گوهر در صدف نیکویی در صورت تو همچو نور اندر قمر

مردمی و جوانمردی در سیرت تو همچون مرواریدی در صدف ارزشمند است و زیبایی در چهره تو مانند نور در ماه می‌درخشد.

نکته ادبی: «سیرت» و «صورت» آرایه جناس دارند.

هم به تیغی ملک دار و هم به ملکی کامران هم به اصلی پادشاه و هم به عدلی نامور

تو هم با شمشیر ملک را حفظ می‌کنی و هم در کشورداری کامیاب هستی؛ هم از نظر تبار پادشاهی و هم از نظر عدل و داد شهرت داری.

نکته ادبی: تکرار «هم» برای ایجاد وزن و تأکید بر کمالات است.

ملک روی است و تویی شایسته بر وی همچو چشم ملک چشم است و تویی بایسته در وی چون بصر

کشور مانند چهره است و تو همچون چشمِ زیبای آن شایسته‌ی آن هستی؛ کشور همانند چشم است و تو مانند بینایی (بصر) در آن لازم و ضروری هستی.

نکته ادبی: تشبیهات دقیق برای بیان ضرورت حضور حاکم عادل.

باز را کوته شود از بال او منقار قهر گر بگیرد کبک را شاهین عدلت زیر پر

اگر شاهین عدل تو کبک را زیر بال حمایت خود بگیرد، چنگال و منقارِ ستم و زور، قدرت آسیب‌رسانی خود را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: استعاره از امنیتِ مظلوم در سایه عدالت حاکم.

آمن از چنگال گرگ اندر میان بیشه ها آهوی ماده بخسبد در کنار شیر نر

در زمان عدالت تو، آهوی ماده در کنار شیر نر می‌خوابد و از چنگال گرگ در بیشه‌ها در امان است.

نکته ادبی: نمادپردازیِ کنایی از امنیت مطلق در جامعه عادلانه.

ای مناصب از تو عالی چون مراتب از علوم وی معالی جمع در تو چون معانی در صور

ای کسی که مقام‌های حکومتی به واسطه‌ی تو عالی شده‌اند، همان‌طور که مراتب علوم به جایگاه خود می‌رسند؛ و ای کسی که تمام بزرگی‌ها در تو جمع شده است، چنان‌که معانی در قالب الفاظ گرد آمده‌اند.

نکته ادبی: «صور» به معنای صورت‌ها و قالب‌ها است.

ای به دولت مفتخر، محنت کشان را دست گیر وی به شادی مشتغل، انده گنان را غم بخور

ای کسی که به دولت و ثروت مفتخری، دست افتادگان و دردمندان را بگیر؛ و ای کسی که به شادی مشغولی، غمِ غمگینان را بخور.

نکته ادبی: تضاد میان قدرت/ثروت و وظیفه اخلاقی.

هم به دست عدل گردان پشت حال ما قوی هم به چشم لطف کن در روی کار ما نظر

با دست عدالت خود، پشتِ ما را محکم کن و با دیده‌ی لطف و مهربانی به امور ما نگاهی بینداز.

نکته ادبی: ترکیبِ «پشتِ حال ما قوی گردان» استعاره از حمایت و پشتیبانی است.

کاندرین ایام ای خاقان کسری معدلت ظلم حجاج است اندر روم نی عدل عمر

زیرا در این روزگار ای پادشاهی که در عدالت هم‌تراز کسری هستی، ظلمِ حجاج بن یوسف در این سرزمین رواج یافته، نه عدل عمر.

نکته ادبی: «حجاج» نماد ظلم و «عمر» نماد عدالت در ادبیات کلاسیک است.

تو مسلمان گشته و از نامسلمان حاکمان اندرین کشور نمانده از مسلمانی اثر

تو مسلمان شده‌ای، اما از دست حاکمانِ نامسلمان در این کشور، اثری از اسلام و مسلمانی باقی نمانده است.

نکته ادبی: انتقاد تند از کارگزاران فاسد.

عارفان بی جای و جامه عالمان بی نان و آب خانقه بی فرش و سقف و مدرسه بی بام و در

عارفان بی‌خانمان شده‌اند و عالمان در فقر مطلق به سر می‌برند؛ خانقاه‌ها بدون فرش و سقف، و مدارس بدون در و پیکر مانده‌اند.

نکته ادبی: توصیفِ ویرانیِ نهادهای فرهنگی و دینی.

هم شفای جان مظلومان شده زهر اجل هم غذای روح درویشان شده خون جگر

در این روزگار، داروی شفابخش برای جان مظلومان، زهر مرگ شده است و غذای روحِ درویشان، خونِ دل خوردن گشته است.

نکته ادبی: تناقض در تصویرسازی برای نشان دادن عمق فاجعه.

خرقه می پوشند چون مسکین خداوندان مال لقمه می خواهند چون سایل نگهبانان زر

ثروتمندان مانند فقیران به گدایی افتاده‌اند و نگاهبانانِ زر، مانند گدایان طلب لقمه نان می‌کنند.

نکته ادبی: توصیفِ وارونگیِ اجتماعی در اثر قحطی و فساد.

قحط از آن سان گشته مستولی که بهر قوت روز کشته خواهر را برادر خورده مادر را پسر

قحطی چنان فراگیر شده است که برای زنده ماندن، برادر خواهر خود را می‌کشد و پسر، مادرش را می‌خورد.

نکته ادبی: بسیار اغراق‌آمیز برای نشان دادن اوجِ بحران انسانی.

مردم تشنه جگر از زندگانی گشته سیر چون سگان گرسنه افتاده اندر یکدگر

مردمِ تشنه و دل‌سوخته، از زندگی بیزار شده‌اند و مانند سگ‌های گرسنه به جان یکدیگر افتاده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه برای نشان دادنِ سقوطِ اخلاقیِ جامعه.

ظالمان مرده دل و مظلومکان نوحه کنان هیچ دلسوزی نباشد مرده را بر نوحه گر

ظالمان مرده‌دل‌اند و مظلومان در حال شیون و زاری هستند؛ اما هیچ دلسوزی برای حالِ این عزاداران وجود ندارد.

نکته ادبی: تضاد میان ظالم و مظلوم.

ظالمان خون ریز چون فصاد و زیشان خلق را خون دل سر بر رگ جان می زند چون نیشتر

ظالمانِ خون‌ریز مانند رگ‌زن (فصاد) هستند که از شدتِ ستم، خونِ دلِ مردم را مانند نیشتر بر رگ جانشان جاری می‌کنند.

نکته ادبی: تشبیه ظالم به فصاد (رگ‌زن) استعاره‌ای درخشان است.

هتک استار مسلمانان چنین تا کی کنند ظالمان خانه سوز و کافران پرده در

تا کی می‌خواهند آبروی مسلمانان را ببرند؟ ظالمانِ خانه‌سوز و کافرانِ پرده‌در هستند.

نکته ادبی: «هتک استار» یعنی پرده‌دری و رسوا کردن.

از جفای ظالمان و گرم و سرد روزگار یک جهان مظلوم را لب خشک نانی دیده تر

از ستم ظالمان و سختی‌های روزگار، جهانِ پر از مظلوم، حتی یک تکه نانِ خشک هم برای خوردن ندارند.

نکته ادبی: توصیفِ فقرِ عمومی.

اشکم گور است و پهلوی لحد بر پشت خاک گر کسی خواهد که اندر مامنی سازد مقر

اگر کسی بخواهد در پناهگاهی آرام بگیرد، تنها جای امن، گور و پهلوی قبر است.

نکته ادبی: کنایه از اینکه دنیا دیگر جای زندگی نیست و فقط مرگ امن است.

چون نزول عیسی اندر عهد ما ناممکن است عدل غازان است ما را همچو مهدی منتظر

چون بازگشت عیسی در زمان ما غیرممکن است، عدالتِ تو غازان خان، برای ما حکم مهدیِ موعود را دارد.

نکته ادبی: استفاده از اسطوره‌های دینی برای بیان نیاز شدید به منجی و عدالت.

عدل تو درشان ما دولت بود درشان تو در شود روزی چو در حلق صدف افتد مطر

عدالت تو در شأن ما دولت و خوشبختی است و در شأن تو همچون مروارید در صدف، ارزشمند است؛ آن‌گاه که باران در صدف می‌افتد و گوهر می‌سازد.

نکته ادبی: تمثیلِ شکل‌گیریِ عدل.

دست لطفی بر سر این یک جهان بیچاره دار کاین نماند پایدار آنگه که عمر آید بسر

دستی از سرِ لطف بر سرِ این جهانِ بیچاره بکش، چرا که وقتی عمر به پایان برسد، دیگر این سلطنت پایدار نخواهد ماند.

نکته ادبی: یادآوری فناپذیری قدرت.

از برای مال حاجت نیست شاهان را به ظلم و از برای بار حاجت نیست عیسی را به خر

شاهان برای داشتن ثروت نیازی به ظلم ندارند، همان‌طور که عیسی برای پیامبری نیازی به مرکب (خر) نداشت.

نکته ادبی: تمثیل برای بی‌ارزش بودنِ ظلم در برابرِ مقامِ عالیِ انسانی.

نام ظالم بد بود امروز و فردا حال او آن نکرده نیک با کس جایش از حالش بتر

نام ظالم امروز بد است و عاقبتش هم بدتر خواهد بود؛ کسی که به دیگران نیکی نکرد، جایگاهش از حالش بدتر است.

نکته ادبی: اشاره به عقوبت اخروی ظلم.

چون مگس در شهد مظلوم اندر آویزد بدو اندر آن روزی که از فرزند بگریزد پدر

در آن روز که پدر از فرزند فرار می‌کند (روز قیامت)، ستمگر مانند مگسی که در شهد گرفتار می‌شود، در ظلمِ خود گرفتار خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به آیات قرآن درباره روز قیامت.

محکمه آن وقت محشر باشد و محضر ملک ذوالجلال آن روز قاضی باشد و زندان سقر

دادگاهِ حقیقی در قیامت است و قاضیِ آن روز خداوندِ بزرگ است و زندانِ آن دوزخ است.

نکته ادبی: تأکید بر دادگستریِ الهی.

با شما بودند چندین ملک جویان همنشین وز شما بودند چندین پادشاهان پیشتر

قبل از شما پادشاهانِ ملک‌جویِ زیادی همنشین شما بودند و پادشاهانِ بسیاری پیش از شما می‌زیستند.

نکته ادبی: درس عبرت از گذشتگان.

حرف گیرانی که خط ظلمشان بودی روان ملکشان ناگاه چون اعراب شد زیر و زبر

سخن‌چینانی که فرمانِ ظلمشان به سرعت اجرا می‌شد، ناگهان پادشاهی‌شان مانند اعرابِ بادیه‌نشین زیر و رو شد.

نکته ادبی: اشاره به بی‌ثباتیِ قدرت.

هر یکی مردند و جز حسرت نبردند از جهان هست عقبی منزل و دنیا ره و ما رهگذر

همه مردند و جز حسرت چیزی از این دنیا نبردند؛ آخرت منزلگاه اصلی است و دنیا فقط راهی برای گذر کردن است.

نکته ادبی: تمثیلِ دنیا به گذرگاه.

تو بمان شادان و باقی زندگان را مرده دان هر که او وقتی بمیرد این دمش مرده شمر

تو شاد بمان و سایرِ زندگان را مرده بدان؛ هرکس که در هر زمانی بمیرد، در همان دم او را مرده به شمار آور.

نکته ادبی: دعوت به غنیمت شمردنِ فرصت برای نیکی.

روز دولت را اگر باشد هزاران آفتاب شب شمر هر گه که مظلومی بنالد در سحر

اگر دورانِ پادشاهی هزاران خورشید (شکوه) داشته باشد، هرگاه مظلومی در سحرگاه ناله کند، آن دوران برای تو شبِ تاریک است.

نکته ادبی: توصیفِ بی‌ارزشیِ شکوهِ پادشاه در برابرِ ناله‌ی مظلوم.

بخت و دولت یافتی نیکی کن ای مقبل که نیست ملک دنیا بی زوال و کار دولت بی غیر

حالا که بخت و دولت به تو روی کرده، نیکی کن ای سعادتمند؛ زیرا ملک دنیا زوال‌ناپذیر نیست و کارِ دولت همیشگی نخواهد بود.

نکته ادبی: «مقبل» به معنای سعادتمند و خوش‌بخت.

عدل کن امروز تا باشد مقر تو بهشت اندر آن روزی که گوید آدمی این المفر

امروز عدالت کن تا جایگاهت در بهشت باشد، برای آن روزی (قیامت) که انسان می‌گوید: «راه فرار کجاست؟»

نکته ادبی: اشاره قرآنی به «این المفر».

ای شهنشاهی که افزونی ز افریدون به ملک وی جهانداری که از قارون به مالی بیشتر،

ای پادشاهی که از فریدون در کشورداری برتری و ای فرمانروایی که از قارون ثروت بیشتری داری.

نکته ادبی: تمثیل به اسطوره‌های قدرت (فریدون) و ثروت (قارون).

سیف فرغانی نصیحت کرد و حالی بازگفت باد پند و شعر او در طبع پاکت کارگر

سیف فرغانی نصیحت کرد و حقیقت را گفت، امیدوارم پند و شعر او در جانِ پاکت اثرگذار باشد.

نکته ادبی: تخلص شاعر در متن شعر.

سود دارد پند اگر چه اندرو تلخی بود خوش بود در کام اگر چه بی نمک باشد شکر

پند اگرچه تلخ است اما سودمند است؛ شکر حتی اگر بی‌نمک باشد، باز هم در کام خوشایند است.

نکته ادبی: تشبیه پند به دارو و شکر.

یادگیر این پند موزون را که اندر نظم اوست بیتها بحر معانی، لفظها گنج گهر

این پندهای موزون را به یاد بسپار که در نظمِ آن، بیت‌ها دریای معنا و کلمات گنجینه‌های جواهر هستند.

نکته ادبی: مدحِ شاعرانه از کلام خود.

چون تو مقبل پادشاهی را ز وعظ و زجر هست این قدر کافی که بسیار است در دنیا عبر

برای پادشاهی سعادتمند چون تو، همین مقدار از موعظه و پند کافی است، زیرا در دنیا عبرت‌های بسیار وجود دارد.

نکته ادبی: اوج‌گیریِ کلام و پایان‌بندیِ نصیحت.

من نیم شاعر که مدح کس کنم، مر شاه را از برای حق نعمت پند دادم این قدر

من شاعر نیستم که برای کسی مدح بگویم؛ من صرفاً برای ادای حقِ نعمت، این پندها را به شاه دادم.

نکته ادبی: اظهارِ استغنا و بی‌رغبتی به صله.

خیر و شر کس نگفتم از هوای طبع و نفس مدح و ذم کس نکردم از برای سیم و زر

از روی هوس و نفس، نه از کسی تعریف کردم و نه بد گفتم؛ مدح و مذمتِ من برای پول و ثروت نبوده است.

نکته ادبی: تأکید بر صداقت و شرافتِ شاعر.

ما که اندر پایگاه فقر دستی یافتیم گاو از ما به که گردون را فرود آریم سر

ما که در مقام فقر به عزتی دست یافته‌ایم، گاو بودن برای ما بهتر از این است که برای آسمان (یا فلک) سر خم کنیم.

نکته ادبی: استعاره از عزت نفس در عین فقر.

تا گه خشم و رضا آید ز مردم نیک و بد تا که از عقل و هوا آید ز مردم خیر و شر،

تا زمانی که خشم و رضایت از مردمِ خوب و بد وجود دارد و تا وقتی که عقل و هوا (نفس) از مردم خیر و شر سر می‌زند...

نکته ادبی: عبارتی برای استمرارِ قانونِ علی و معلولیِ رفتار انسانی.

هر کجا باشی ز بهر دفع تیغ دشمنان باد شمشیر تو پیش دوستان تو سپر

هر کجا که باشی، برای دفعِ شمشیرِ دشمنان، امیدوارم شمشیرِ تو برای دوستانت سپر باشد.

نکته ادبی: آرزوی اقتدارِ حمایتی برای حاکم.

همچو آثار سلف ای پادشاهان را خلف قول و فعلت دلپذیر و حل و عقدت معتبر

ای پادشاه، تو همچون بازماندگانِ گذشتگان (سلف) هستی؛ گفتار و رفتارت دلپذیر و تصمیماتت معتبر است.

نکته ادبی: «حل و عقد» اصطلاحی فقهی-سیاسی به معنای تصمیم‌گیری‌های کلان و گره‌گشایی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عیسی، فریدون، قارون، حجاج، عمر

اشاره به چهره‌های اساطیری، تاریخی و دینی برای تأکید بر مفاهیم عدالت، ثروت، قدرت و ظلم.

تشبیه ملک روی است و تویی شایسته بر وی همچو چشم

تشبیه کشور به چهره و حاکم به چشم برای نشان دادن جایگاه حیاتی پادشاه عادل در جامعه.

کنایه گاو از ما به که گردون را فرود آریم سر

کنایه از اینکه فقر با عزت بهتر از ذلت برای کسب ثروت از طریق سر خم کردن در برابر قدرتمندان است.

تناقض (پارادوکس) شفای جان مظلومان شده زهر اجل

توصیفِ وارونگیِ شرایطی که داروی درمان، خود عامل مرگ شده است.