گزیده اشعار - قصاید و قطعات

سیف فرغانی

شمارهٔ ۹

سیف فرغانی
درین دور احسان نخواهیم یافت شکر در نمکدان نخواهیم یافت
جهان سر به سر ظلم و عدوان گرفت درو عدل و احسان نخواهیم یافت
سگ آدمی رو ولایت پرست کسی آدمی سان نخواهیم یافت
به دوری که مردم سگی می کنند درو گرگ چوپان نخواهیم یافت
توقع درین دور درد دل است درو راحت جان نخواهیم یافت
به یوسف دلان خوی لطف و کرم ازین گرگ طبعان نخواهیم یافت
ازین سان که دین روی دارد به ضعف درو یک مسلمان نخواهیم یافت
مسلمان همه طبع کافر گرفت دگر اهل ایمان نخواهیم یافت
شیاطین گرفتند روی زمین کنون در وی انسان نخواهیم یافت
بزرگان دولت کرامند لیک کرم زین کریمان نخواهیم یافت
سخاوت نشان بزرگی بود ولی زین بزرگان نخواهیم یافت
سخا و کرم دوستی علی است که در آل مروان نخواهیم یافت
وگر ز آنکه مطلوب ما راحت است در ایام ایشان نخواهیم یافت
درین شوربختی به جز عیش تلخ ازین ترش رویان نخواهیم یافت
درین مردگان جان نخواهیم دید و زین ممسکان نان نخواهیم یافت
توانگر دلی کن، قناعت گزین که نان زین گدایان نخواهیم یافت
ازین قوم نیکی توقع مدار کزین ابر باران نخواهیم یافت
درین چهارسو آنچه مردم خرند به غیر از غم ارزان نخواهیم یافت
مکن رو ترش ز آنکه بی تلخ و شور ابایی برین خوان نخواهیم یافت
چو یعقوب و یوسف درین کهنه حبس مقام عزیزان نخواهیم یافت
به جز بیت احزان نخواهیم دید به جز کید اخوان نخواهیم یافت
به دردی که داریم از اهل عصر بمیریم و درمان نخواهیم یافت
بگو سیف فرغانی و ختم کن درین دور احسان نخواهیم یافت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، سوگنامه‌ای اجتماعی و اخلاقی است که در آن شاعر با زبانی تند و منتقدانه، از انحطاط اخلاقی و زوال ارزش‌های انسانی در عصر خویش شکوه می‌کند. در نگاه شاعر، جامعه به چنان انحطاطی دچار شده که فضایل اخلاقی همچون عدالت، سخاوت و مهرورزی در آن نایاب گشته و جای خود را به رذایلی چون ظلم، حرص و ریا داده است.

شاعر در این فضای تیره و تار، مردم زمانه را به دلیل خوی حیوانی و بی‌تفاوتی نسبت به یکدیگر، نکوهش می‌کند. پیام اصلی اثر، ناامیدی از اصلاحِ بیرون و دعوت به درون‌گرایی و قناعت است؛ چرا که او معتقد است در جهانی که «گرگ‌طبعان» و «دیوسیرتان» بر آن حاکم‌اند، هیچ خیر و نیکی و راحتِ جانی برای انسانِ حق‌طلب باقی نمانده است.

معنای روان

درین دور احسان نخواهیم یافت شکر در نمکدان نخواهیم یافت

در این روزگار، توقع مهربانی نداشته باش، همان‌طور که انتظار یافتن شکر در نمکدان بیهوده است؛ این‌ها دو مقوله‌ی متضاد هستند.

نکته ادبی: استعاره‌ی «نمکدان» برای محیطی که در آن خوبی نیست، بسیار هوشمندانه است.

جهان سر به سر ظلم و عدوان گرفت درو عدل و احسان نخواهیم یافت

دنیا سرتاسر غرق در ستم و دشمنی شده است و در آن هیچ اثری از عدل و بخشش نمی‌توان یافت.

نکته ادبی: «سر به سر» کنایه از سراسر و همه‌جا است.

سگ آدمی رو ولایت پرست کسی آدمی سان نخواهیم یافت

مردمِ این روزگار چنان خوی پست و تهاجمی گرفته‌اند که گویی سگانی هستند که تنها به فکر منافع خویش‌اند و در میان آنان انسانی با ویژگی‌های والای انسانی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: «آدمی‌سان» به معنای کسی است که صفت‌های انسانی داشته باشد.

به دوری که مردم سگی می کنند درو گرگ چوپان نخواهیم یافت

در دورانی که مردم رفتاری پست و سگ‌صفتانه دارند، دیگر نباید انتظار یافتن «گرگ چوپان» (مراقب و محافظی دلسوز) را داشت؛ چرا که محافظان نیز خود به گرگ تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: «گرگ چوپان» اشاره به پارادوکسی دارد که در آن محافظِ گله، خود نابودگر آن است.

توقع درین دور درد دل است درو راحت جان نخواهیم یافت

توقع و انتظار داشتن در این زمانه، خود دردی بر دردهای دل می‌افزاید و در این فضا، هیچ آرامشی برای جان پیدا نمی‌شود.

نکته ادبی: توقع به معنای چشم‌داشت است که در این بیت سرچشمه رنج دانسته شده.

به یوسف دلان خوی لطف و کرم ازین گرگ طبعان نخواهیم یافت

از این مردم که خوی گرگ‌های درنده دارند، هرگز نباید انتظار مهر و کرمِ دل‌های پاک (مانند یوسف) را داشت.

نکته ادبی: «یوسف‌دلان» استعاره از انسان‌های پاک‌سیرت و مهربان است.

ازین سان که دین روی دارد به ضعف درو یک مسلمان نخواهیم یافت

از آنجا که دین‌داری در این عصر رو به ضعف نهاده، در میان مردم حتی یک مسلمانِ حقیقی پیدا نمی‌شود.

نکته ادبی: ضعف دین در اینجا به معنای سستی ایمان و عمل به فرایض است.

مسلمان همه طبع کافر گرفت دگر اهل ایمان نخواهیم یافت

حتی کسانی که ادعای مسلمانی دارند، خوی کافران را پیش گرفته‌اند و دیگر اهل ایمانِ واقعی باقی نمانده است.

نکته ادبی: تضاد میان نامِ مسلمان و خوی کافر، نقدِ تظاهر به دین‌داری است.

شیاطین گرفتند روی زمین کنون در وی انسان نخواهیم یافت

شیاطین بر روی زمین مسلط شده‌اند و در این میان، انسانِ حقیقی و بافضیلت پیدا نمی‌شود.

نکته ادبی: استعاره‌ی شیاطین برای مردمِ بدسیرت.

بزرگان دولت کرامند لیک کرم زین کریمان نخواهیم یافت

بزرگان و صاحب‌منصبان، تنها به ظاهر کریم و بزرگوارند، اما در عمل، هیچ کرم و بخششی از آنان دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: «کریم» در اینجا ایهام دارد: هم به معنای بزرگوار و هم به معنای بخشنده.

سخاوت نشان بزرگی بود ولی زین بزرگان نخواهیم یافت

سخاوت و بخشندگی نشانه و نماد بزرگی است، اما این بزرگانِ امروزی فاقد چنین نشانه‌ای هستند.

نکته ادبی: استدلال منطقی شاعر: بزرگی یعنی سخاوت، پس چون سخاوت نیست، بزرگی هم در کار نیست.

سخا و کرم دوستی علی است که در آل مروان نخواهیم یافت

بخشندگی و کرم، از نشانه‌های دوستی با حضرت علی (ع) است؛ خصلتی که در خاندان مروان (بنی‌امیه) هرگز یافت نمی‌شد.

نکته ادبی: «آل مروان» تلمیحی تاریخی به دشمنان اهل‌بیت است که به خساست شهره بودند.

وگر ز آنکه مطلوب ما راحت است در ایام ایشان نخواهیم یافت

اگر هدف ما از زندگی، یافتن آرامش است، در دوران حاکمیت این افراد چنین چیزی میسر نیست.

نکته ادبی: «ایام ایشان» یعنی در زمانه و حکومت آن‌ها.

درین شوربختی به جز عیش تلخ ازین ترش رویان نخواهیم یافت

در این زمانه‌ی شوربخت و تلخ، از این مردمانِ ترش‌رو و بدخلق، جز زندگی تلخ چیزی به دست نمی‌آید.

نکته ادبی: «ترش‌رویی» کنایه از بداخلاقی و بی‌مهری است.

درین مردگان جان نخواهیم دید و زین ممسکان نان نخواهیم یافت

این مردمِ بی‌روح، مردگانی متحرک‌اند که لطفی در آنان نیست و از این افرادِ خسیس، حتی تکه‌ای نان هم نمی‌توان گرفت.

نکته ادبی: «ممسک» به معنای خسیس و تنگ‌نظر است.

توانگر دلی کن، قناعت گزین که نان زین گدایان نخواهیم یافت

همتِ بلند داشته باش و به قناعت روی بیاور، چرا که از این گدایانِ دنیاطلب، هیچ بهره و نانی به تو نخواهد رسید.

نکته ادبی: «توانگر دلی» به معنای داشتنِ روحی بزرگ و بی‌نیاز است.

ازین قوم نیکی توقع مدار کزین ابر باران نخواهیم یافت

از این قومِ پست، توقع نیکی نداشته باش؛ همان‌طور که نمی‌توان از ابرِ بی‌باران، انتظارِ بارشِ رحمت داشت.

نکته ادبی: تشبیه مردمِ خسیس به ابرِ بی‌باران که تشبیهی بسیار رایج در ادبیات کلاسیک است.

درین چهارسو آنچه مردم خرند به غیر از غم ارزان نخواهیم یافت

در این بازارِ دنیا (چهارسو)، هر چه مردم خرید و فروش می‌کنند، چیزی جز غم و رنجِ ارزان نیست.

نکته ادبی: «چهارسو» اشاره به بازار و محل تجمع مردم دارد.

مکن رو ترش ز آنکه بی تلخ و شور ابایی برین خوان نخواهیم یافت

اخم نکن و صبور باش، چرا که در این سفره‌ی روزگار، بدونِ تحملِ تلخی و شوری، غذایی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: «خوان» به معنای سفره و کنایه از سفره‌ی روزگار است.

چو یعقوب و یوسف درین کهنه حبس مقام عزیزان نخواهیم یافت

در این دنیای زندان‌گونه، ما مانند یعقوب و یوسف، دیگر به مقام و جایگاهِ عزیزان دست نخواهیم یافت.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف و یعقوب و دوری و زندان آن‌ها.

به جز بیت احزان نخواهیم دید به جز کید اخوان نخواهیم یافت

در این وضعیت، جز خانه‌ی غم و اندوه نخواهیم دید و جز مکر و حیله‌ی برادران و اطرافیان چیزی نصیبمان نخواهد شد.

نکته ادبی: «بیت‌الاحزان» محل غم و اندوه یعقوب و «کید اخوان» اشاره به خیانت برادران یوسف است.

به دردی که داریم از اهل عصر بمیریم و درمان نخواهیم یافت

ما با دردی که از رفتار مردمِ این زمانه در دل داریم، از دنیا خواهیم رفت و هرگز درمانی برای آن نخواهیم یافت.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌پایان بودن رنج.

بگو سیف فرغانی و ختم کن درین دور احسان نخواهیم یافت

ای سیف فرغانی! سخن را کوتاه کن و حرفت را به پایان ببر، چرا که در این دوران، هیچ احسان و نیکی‌ای یافت نخواهد شد.

نکته ادبی: «ختم کن» به معنای تمام کردنِ کلام است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شکر در نمکدان

تشبیه موقعیت‌های نامتناسب به نایابیِ شکر در نمکدان که نشان‌دهنده تضاد ذاتیِ محیط با انتظارِ خیر است.

تلمیح یوسف و یعقوب / بیت الاحزان / کید اخوان

اشاره به داستان قرآنی یوسف برای ترسیم فضای خیانت، دوری و غم در جامعه.

نمادگرایی سگ، گرگ، شیطان

استفاده از این حیوانات برای توصیف ویژگی‌های منفی اخلاقیِ مردم زمانه (خشم، طمع، دنائت).

تضاد (طباق) شکر و نمک، شیرین و تلخ

بهره‌گیری از کلمات متضاد برای نشان دادنِ تضادِ وضعیت موجود با آرزوهای شاعر.

ایهام کریم

اشاره به دو معنای بخشنده و بزرگوار که در مورد بزرگانِ بخیل به کار رفته است.