گزیده اشعار - غزلها

سیف فرغانی

غزل شمارهٔ ۸۸

سیف فرغانی
بپوش آن رخ و دلربایی مکن دگر با کسی آشنایی مکن
به چشم سیه خون مردم مریز به روی چو مه دلربایی مکن
ز من پند بنیوش و دیگر چو شمع به هر مجلسی روشنایی مکن
مرو از بر ما و گر می روی دگر عزم رفتن چو آیی مکن
به امثال من بعد ازین التفات به سگ روی نان می نمایی، مکن
سخن آتشی می فروزی، مگوی نظر فتنه ای می فزایی، مکن
مرا غمزهٔ تو به صد رمز گفت تو نیز ای فلان، بی وفایی مکن
به چشمی که کردی به ما یک نظر به دیگر کس ار آن نمایی، مکن
چو شمع فلک نور از آن روی تافت تو روشن دلی تیره رایی مکن
گر او را خوهی ترک عالم بگوی تو سلطان وقتی گدایی مکن
محبت وفاق است مر دوست را خلافی به طبع مرایی مکن
چو معشوق رند است و می می خورد اگر عاشقی پارسایی مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر مجموعه‌ای از پندها و نهی‌هایی است که شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال عاشقانه خطاب به معشوق بیان می‌کند. او از معشوق می‌خواهد که مراقب زیبایی خویش باشد و آن را در معرض دید همگان نگذارد و از جلوه‌گری پرهیز کند تا حرمت عشق حفظ شود.

در این ابیات، شاعر بر لزوم یگانگی و وفاداری تأکید می‌ورزد و از معشوق می‌خواهد که با پرهیز از تظاهر به زهد و دوری از رفتارهای فریبنده، طریق عاشقی را برگزیند. در نهایت، شاعر یادآور می‌شود که عاشق نیز باید با پذیرش سبک زندگی معشوق، از هرگونه خرده‌گیری یا زهدفروشیِ ریاکارانه دست بردارد.

معنای روان

بپوش آن رخ و دلربایی مکن دگر با کسی آشنایی مکن

چهره‌ات را بپوشان و دلربایی نکن؛ دیگر با هیچ‌کس صمیمی نشو و آشنایی برقرار مکن.

نکته ادبی: استفاده از فعل امر منفی برای تأکید بر پرهیز از جلوه‌گری در انظار عمومی.

به چشم سیه خون مردم مریز به روی چو مه دلربایی مکن

با چشمان سیاه خود، خون مردم (عاشقان) را مریز و با چهره‌ای که مانند ماه زیباست، دلربایی مکن.

نکته ادبی: چشم سیه کنایه از جذابیت کشنده است و روی چو مه تشبیهی بلیغ برای زیبایی مطلق.

ز من پند بنیوش و دیگر چو شمع به هر مجلسی روشنایی مکن

نصیحت مرا بپذیر و مانند شمع، در هر مجلسی نورافشانی نکن (خودت را برای همگان عرضه مکن).

نکته ادبی: شمع نماد کسی است که روشنایی‌اش را در معرض دید همگان می‌گذارد و در اینجا به معنای پرهیز از این کار است.

مرو از بر ما و گر می روی دگر عزم رفتن چو آیی مکن

از کنار ما نرو و اگر هم قصد رفتن داری، وقتی برگشتی دیگر آهنگِ رفتن مکن.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ رفتن برای تأکید بر بی‌قراری عاشق و التماس به معشوق برای ماندن.

به امثال من بعد ازین التفات به سگ روی نان می نمایی، مکن

بعد از این به امثال من به گونه‌ای توجه نکن که گویی به سگی نان نشان می‌دهی (با تحقیر به من نگاه مکن).

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ نان دادن به سگ برای بیانِ نهایتِ خواری یا برخورد تحقیرآمیز در نگاهِ عاشق.

سخن آتشی می فروزی، مگوی نظر فتنه ای می فزایی، مکن

سخنی که آتش فتنه را شعله‌ور می‌کند، بر زبان نیاور و با نگاهت فتنه‌ای جدید ایجاد مکن.

نکته ادبی: آتش فروختن کنایه از دامن زدن به آشوب و هیجان درونی است.

مرا غمزهٔ تو به صد رمز گفت تو نیز ای فلان، بی وفایی مکن

غمزه (اشاره چشم) تو با صد زبان به من گفت که تو نیز ای فلانی، بی وفایی نکن.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره چشم و ابرو است که در اینجا به شخصیتِ مستقل برای سخن گفتن تبدیل شده است.

به چشمی که کردی به ما یک نظر به دیگر کس ار آن نمایی، مکن

آن نگاهی که یک بار به من کردی، اگر قصد داری به شخص دیگری کنی، انجامش مده.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ نگاه معشوق که حقِ مسلم عاشق است.

چو شمع فلک نور از آن روی تافت تو روشن دلی تیره رایی مکن

همان‌طور که خورشید/ماه از آن چهره نور می‌گیرد، تو که روشن‌ضمیر هستی، کار تیره و ناپسند انجام مده.

نکته ادبی: تضادِ میانِ روشن‌دلی (کمالِ معنوی) و تیره‌رایی (کج‌اندیشی و خطاکاری).

گر او را خوهی ترک عالم بگوی تو سلطان وقتی گدایی مکن

اگر خواهانِ معشوقِ حقیقی هستی، دنیا را رها کن؛ تو سلطانِ وقتِ خویش هستی، پس گدایی مکن.

نکته ادبی: سلطانِ وقت اصطلاحی عرفانی است به معنای کسی که بر لحظه حال خود مسلط است.

محبت وفاق است مر دوست را خلافی به طبع مرایی مکن

محبت یعنی هماهنگی با دوست، پس با طبیعتِ ریاکارانه (مرایی) با او مخالفت مکن.

نکته ادبی: مرایی اسم فاعل از ریا، به معنای ریاکار و خودنما است.

چو معشوق رند است و می می خورد اگر عاشقی پارسایی مکن

چون معشوقِ ما رند است و باده می‌نوشد، اگر ادعای عاشقی داری، زهد و پارسایی (ریاکارانه) پیشه مکن.

نکته ادبی: رند در ادبیات کلاسیک به معنای انسانی است که به ظاهرِ شریعت توجهی ندارد و باطنی پاک دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو شمع، روی چو مه

تشبیه معشوق به ماه از نظر زیبایی و تشبیه رفتار معشوق به شمع برای اشاره به جلوه‌گریِ عمومی.

کنایه خون مردم مریز

کنایه از کشتنِ عاشقان و بی‌قرار کردنِ مردم به واسطه زیبایی و جذبه نگاه.

تضاد روشن‌دلی و تیره رایی

تقابلِ میانِ صفای باطن و تیرگیِ افکار برای نشان دادن تناقض در رفتار.

تکرار (ردیف) مکن

تکرار فعل نهی در پایانِ ابیات، فضای آمرانه و تأکیدیِ شعر را تقویت کرده است.