گزیده اشعار - غزلها

سیف فرغانی

غزل شمارهٔ ۷۳

سیف فرغانی
گر کسی را حسد آید که تو را می نگرم من نه در روی تو، در صنع خدا می نگرم
من از آن توام و هر چه مرا هست توراست روشن است این که به چشم تو، تو را می نگرم
خصم گوید که روا نیست نظر در رویش من اگر هست و اگر نیست روا، می نگرم
تشنه ام، نیست شگفت ار طلبم آب حیوة دردمندم، نه عجب گر به دوا می نگرم
نور حسنی ست در آن روی، بدان ملتفتم من در آن آینه از بهر صفا می نگرم
روی زیبای تو آرام و قرار از من برد من دگر باره در آن روی چرا می نگرم
هر طرف می نگرم تا که ببینم رویت چون تو در جان منی من به کجا می نگرم
به حیات خودم امید نمی ماند هیچ چون به حال خود و انصاف شما می نگرم
مدتی شد که به من روی همی ننمایی عیب بخت است نه آن تو چو وامی نگرم
سیف فرغانی در غیر نظر چند کنی گل چو دستم ندهد ز آن به گیا می نگرم
ور میسر نشود دیدن رویت چه کنم «می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم»

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ نگاهِ عارفانه و عاشقانه به معشوق است. شاعر در این ابیات، تماشایِ سیمایِ معشوق را از دایرهٔ امیالِ مادی فراتر برده و آن را به تماشایِ آثارِ قدرتِ خداوند در آفرینشِ زیبایی پیوند می‌زند. او در پیِ توجیهِ نگاهِ مداومِ خود به معشوق است و این عمل را نه خطایی گناه‌آلود، بلکه ضرورتی برایِ جانِ تشنه و دردمندِ خویش می‌داند.

در بخش‌هایِ دیگر، شاعر به شکوه از هجران و درماندگی در برابرِ بی‌اعتناییِ معشوق می‌پردازد. او در بن‌بستِ نرسیدن به وصال، به حسرتِ بازگشت و نگاهِ واپسین پناه می‌برد. لحنِ اثر ترکیبی از استدلالِ منطقی برایِ دفاع از عشق و احساساتِ پاکِ دردمندانه‌ای است که او را در میانِ اشتیاق به دیدار و واقعیتِ تلخِ دوری گرفتار کرده است.

معنای روان

گر کسی را حسد آید که تو را می نگرم من نه در روی تو، در صنع خدا می نگرم

اگر کسی به سببِ نگاهِ من به تو حسادت می‌کند، بداند که من در ظاهرِ صورتِ تو نمانده‌ام، بلکه به هنرِ آفریدگار که در آفرینشِ تو تجلی یافته است، می‌نگرم.

نکته ادبی: واژه صنع به معنای آفرینش و هنرمندی خداوند در خلقت است.

من از آن توام و هر چه مرا هست توراست روشن است این که به چشم تو، تو را می نگرم

من متعلق به تو هستم و تمامِ وجودِ من در تملکِ توست؛ پس جایِ تعجب نیست که با همان دیدگانی که تو به من بخشیده‌ای، به خودِ تو می‌نگرم.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که تمام توانایی‌های عاشق از آن معشوق است.

خصم گوید که روا نیست نظر در رویش من اگر هست و اگر نیست روا، می نگرم

رقیب و دشمنِ بدخواه می‌گوید که نگاه کردن به چهره‌یِ تو جایز نیست؛ اما من می‌گویم که روا بودن یا نبودنِ این کار برایم اهمیتی ندارد و در هر حال به تماشایِ تو می‌نشینم.

نکته ادبی: خصم در اینجا نماد عقلِ جزئی‌نگر یا رقیبِ حسود است که عشق را محدود می‌کند.

تشنه ام، نیست شگفت ار طلبم آب حیوة دردمندم، نه عجب گر به دوا می نگرم

من به عشقِ تو تشنه‌ام، پس عجیب نیست که به دنبالِ آبِ حیات که در رخسارِ توست می‌گردم؛ و چون دردمندِ عشقِ تو هستم، طبیعی است که به دنبالِ درمانِ آن باشم.

نکته ادبی: آب حیات تمثیلی از زیباییِ جاودان‌بخشِ معشوق است.

نور حسنی ست در آن روی، بدان ملتفتم من در آن آینه از بهر صفا می نگرم

در چهره‌یِ تو نوری از کمال و حسنِ الهی وجود دارد که مرا مجذوبِ خود کرده است؛ من مانندِ کسی که در آینه برایِ پاکیزگی می‌نگرد، به چهره‌یِ تو نظر می‌کنم تا صفایِ باطن یابم.

نکته ادبی: آینه در ادبیاتِ عرفانی نمادِ انعکاسِ صفاتِ حق است.

روی زیبای تو آرام و قرار از من برد من دگر باره در آن روی چرا می نگرم

زیباییِ رخسارِ تو آرامش و قرار را از من ربوده است؛ با این حال، من باز هم در آن چهره می‌نگرم تا شاید تسکینی برایِ این بی‌قراری یابم.

نکته ادبی: تضاد میان از دست رفتن قرار و اشتیاق برای نگاه کردن دوباره.

هر طرف می نگرم تا که ببینم رویت چون تو در جان منی من به کجا می نگرم

به هر سو نگاه می‌کنم تا شاید تو را ببینم، اما ناگهان درمی‌یابم که تو در جانِ من جای داری؛ پس دیگر نیازی نیست به جایی بنگرم، چرا که تو در درونِ منی.

نکته ادبی: ایهامِ تضاد؛ نگریستن به بیرون در حالی که معشوق در درون است.

به حیات خودم امید نمی ماند هیچ چون به حال خود و انصاف شما می نگرم

وقتی به وضعیتِ درماندگیِ خود و بی‌انصافیِ تو می‌اندیشم، دیگر امیدی به ادامه‌یِ زندگی و بقایِ خود ندارم.

نکته ادبی: اشاره به یأسِ عاشق در برابرِ سردیِ معشوق.

مدتی شد که به من روی همی ننمایی عیب بخت است نه آن تو چو وامی نگرم

مدت‌هاست که چهره به من نشان نمی‌دهی؛ این دوری از بختِ بدِ من است نه خطایِ تو، چرا که من این هجران را همچون دینی بر گردنِ تقدیر می‌بینم.

نکته ادبی: وام در اینجا می‌تواند به معنای دین و بدهی یا به معنای غم و سنگینیِ تقدیر باشد.

سیف فرغانی در غیر نظر چند کنی گل چو دستم ندهد ز آن به گیا می نگرم

ای سیف فرغانی! چرا در غیرِ معشوق نظر می‌کنی؟ اگر دسترسی به گلِ کامل میسر نیست، من به گیاه و گل‌هایِ کوچک‌تر قناعت می‌کنم.

نکته ادبی: تخلص شاعر و استعاره از قناعت به بهره‌یِ کم در صورتِ عدم دسترسی به مقصودِ عالی.

ور میسر نشود دیدن رویت چه کنم «می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم»

و اگر دیدارِ چهره‌یِ تو برایم ممکن نشد، چه چاره‌ای جز رفتن دارم؟ با حسرت و اندوه، در حالِ رفتن به پشتِ سرِ خود نگاه می‌کنم.

نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ حالِ عاشقِ ناکام هنگامِ وداع.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب حیوة

تشبیه چهره‌ی معشوق به آب حیات که مایه جاودانگی و رفع تشنگی است.

تناقض چون تو در جان منی من به کجا می نگرم

بیان پارادوکس‌گونه‌ی اینکه جستجویِ معشوق در بیرون بیهوده است زیرا او در درونِ عاشق حضور دارد.

تضاد گل و گیاه

تقابل میان معشوقِ حقیقی (گل) و سایر تعلقات (گیاه) برای نشان دادنِ شدتِ اشتیاق.

تلمیح آب حیوة

اشاره به داستان اساطیریِ آبِ حیات در ظلمات که نزدِ خضر بود.