گزیده اشعار - غزلها

سیف فرغانی

غزل شمارهٔ ۴۷

سیف فرغانی
بیا که بی تو مرا کار بر نمی آید مهم عشق تو بی یار بر نمی آید
مرا به کوی تو کاری فتاد، یاری ده که جز به یاری تو کار بر نمی آید
مقام وصل بلند است و من برو نرسم سگش چو گربه به دیوار بر نمی آید
از آن درخت که در نوبهار گل رستی به بخت بنده به جز خار بر نمی آید
چو شغل عشق تو کاری چو موی باریک است از آن چو موی به یکبار بر نمی آید
به آب چشم برین خاک در نهال امید بسی نشاندم و بسیار برنمی آید
سزد که مزرعه را تخم نو کنم امسال که آنچه کاشته ام پار، بر نمی آید
ز ذکر شوق خمش باش سیف فرغانی که آن حدیث به گفتار بر نمی آید
میان عاشق و معشوق بعد ازین کاری ست که آن به گفتن اشعار بر نمی آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای دلتنگی و استیصال عاشقی است که در دستیابی به معشوق ناکام مانده و با زبانی شکوه‎آمیز، از ناتوانی خود در پیمودن طریق عشق سخن می‌گوید. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات طبیعت و کشاورزی، فضای ناامیدی و بی‌ثمری تلاش‌های گذشته‌اش را به تصویر می‌کشد و به نوعی بازنگری در شیوه سلوک خود می‌اندیشد.

در نهایت، شاعر به این حقیقت عرفانی و ادبی اذعان می‌کند که حقیقتِ رابطه عاشق و معشوق، فراتر از سطح واژگان و قالب‌های شعری است؛ لذا با دعوت خویش به خاموشی، اعتراف می‌کند که آنچه در میان او و محبوب جریان دارد، در بندِ الفاظ و بیان نمی‌گنجد و ناگفتنی است.

معنای روان

بیا که بی تو مرا کار بر نمی آید مهم عشق تو بی یار بر نمی آید

به نزد من بازگرد که بدون حضور تو هیچ کار و باری از پیش نمی‌برم و تحمل سنگینیِ عشقِ تو نیز بدون حمایت و یاری خودت برای من مقدور نیست.

نکته ادبی: عبارت «کار بر نمی‌آید» کنایه از ناتوانی در انجام امور و به نتیجه نرسیدن تلاش‌هاست.

مرا به کوی تو کاری فتاد، یاری ده که جز به یاری تو کار بر نمی آید

من در راه رسیدن به تو با مشکلی بزرگ روبرو شده‌ام، پس مرا یاری کن، چرا که این مشکل جز با کمک و همراهیِ مستقیم تو حل‌شدنی نیست.

نکته ادبی: «کوی» استعاره از حریم وصل معشوق و «یاری خواستن» نشان‌دهنده عجزِ عاشق است.

مقام وصل بلند است و من برو نرسم سگش چو گربه به دیوار بر نمی آید

جایگاهِ وصل به تو چنان بلند و دست‌نیافتنی است که من قدرتِ رسیدن به آن را ندارم؛ همان‌طور که سگ نمی‌تواند مانند گربه از دیوار بالا برود و خود را به بالا برساند.

نکته ادبی: شاعر از یک مَثَلِ عامیانه برای بیان تفاوت تواناییِ خود و رفعتِ مقامِ معشوق استفاده کرده است.

از آن درخت که در نوبهار گل رستی به بخت بنده به جز خار بر نمی آید

از آن درختِ امید که در فصلِ بهارِ زندگی‌ام به ثمر نشست، به دلیلِ تیره‎بختی و سرنوشتِ شومِ من، جز خارِ درد و رنج چیزی به بار نیامد.

نکته ادبی: «نوبهار» نماد جوانی و آغازِ امید است و «خار» در مقابل «گل»، نمادِ رنجِ ناشی از محرومیت است.

چو شغل عشق تو کاری چو موی باریک است از آن چو موی به یکبار بر نمی آید

از آنجا که کارِ عشقِ تو بسیار دقیق، ظریف و حساس است، همچون مویی که باریک است، نمی‌توان آن را یک‌باره و به آسانی انجام داد یا به نتیجه رساند.

نکته ادبی: تشبیه «شغل عشق» به «موی باریک» بیانگرِ دقت و حساسیتِ مسیرِ سلوک عاشقانه است.

به آب چشم برین خاک در نهال امید بسی نشاندم و بسیار برنمی آید

با اشک‌های چشمانم بر خاکِ آستانِ درگاهت، نهالِ امید کاشتم و بارها آبیاری‌اش کردم، اما متأسفانه هیچ نتیجه‌ی درخور و فراوانی از آن حاصل نشد.

نکته ادبی: «آب چشم» استعاره از گریه بسیار است و «نهالِ امید» نمادِ آرزوهایی است که در پیشگاه معشوق پرورده شده‌اند.

سزد که مزرعه را تخم نو کنم امسال که آنچه کاشته ام پار، بر نمی آید

شایسته است که امسال شیوه و مسیرِ خود را تغییر دهم و به دنبال راهکار تازه‌ای باشم؛ چرا که تلاشی که سال گذشته انجام دادم، به هیچ نتیجه‌ای نرسید.

نکته ادبی: «تخم نو» استعاره از تغییرِ راهبرد و «پار» به معنای سالِ گذشته است.

ز ذکر شوق خمش باش سیف فرغانی که آن حدیث به گفتار بر نمی آید

ای سیف فرغانی! از بیانِ شور و اشتیاقِ خود دست بردار و خاموش باش، زیرا که آن حقیقتِ درونی و حالِ قلبی، با زبان و گفتار قابل توصیف نیست.

نکته ادبی: شاعر در اینجا خود را مخاطب قرار داده (تخلص) و به ناتوانی زبان در توصیفِ حالاتِ روحانی اشاره دارد.

میان عاشق و معشوق بعد ازین کاری ست که آن به گفتن اشعار بر نمی آید

از اینجا به بعد، رابطه و کشش میان عاشق و معشوق چنان عمیق و پیچیده است که در چارچوبِ قالب‌های شعری و واژگانِ معمول نمی‌گنجد.

نکته ادبی: تأکید بر «فرازبانی» بودنِ تجربه عشق، که از ویژگی‌های بارز اشعارِ عرفانی و عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل سگش چو گربه به دیوار بر نمی‌آید

استفاده از یک مَثَلِ عامیانه برای تقریبِ ذهنِ مخاطب به ناتوانی عاشق در برابر رفعتِ معشوق.

استعاره نهال امید

امید به داشتنِ وصل، به نهالی تشبیه شده که نیازمندِ آبیاری (با اشک چشم) است.

کنایه کار بر نمی‌آید

کنایه از عجز و ناتوانی در رسیدن به مقصود و حل مشکل.

مراعات نظیر درخت، گل، خار، نهال، مزرعه، تخم، کاشته‌ام

استفاده از واژگانی که در حوزه معنایی کشاورزی و باغبانی قرار دارند، برای ترسیمِ ناامیدی شاعر.