گزیده اشعار - غزلها

سیف فرغانی

غزل شمارهٔ ۴۶

سیف فرغانی
در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید از هر دلی و جانی سوزی دگر برآید
در آرزوی رویش چندین عجب نباشد گر آفتاب ازین پس پیش از سحر برآید
چون سایه نور ندهد بر اوج بام گردون بی نردبان مهرش خورشید اگر برآید
گر بر زمین بیفتد آب دهان یارم از بیخ هر نباتی شاخ شکر برآید
از بهر چون تو دلبر در پای چون تو گوهر از ابر در ببارد وز خاک زر برآید
گفتم که آب چشمم بر روی خشک گردد چون بر گل عذارش ریحان تر برآید
من آن گمان نبردم کز خط دود رنگش چون شمع هر زمانم آتش به سر برآید
جسم برهنه رو را شرط است اگر نپوشد آنرا که دوست چون گل بی جامه در برآید
دامن به دست چون من بی طالعی کی افتد آنرا که از گریبان شمس و قمر برآید
باری به چشم احسان در سیف بنگر ای جان تا کار هر دو کونش ز آن یک نظر برآید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش جمال بی‌نظیر معشوق سروده شده است؛ شاعری که با بهره‌گیری از اغراق‌های لطیف و تصویرسازی‌های خیره‌کننده، زیبایی دلبر را فراتر از خورشید و ماه و جلوه‌های طبیعت ترسیم می‌کند.

فضای کلی شعر سرشار از حیرت و ستایش است و شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال ادبی، جایگاه متعالی معشوق را به تصویر می‌کشد تا جایی که هستی و طبیعت در برابر حضور او رنگ می‌بازند و به خدمت او در می‌آیند.

معنای روان

در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید از هر دلی و جانی سوزی دگر برآید

هنگامی که آن پسر خوش‌سیما در شهر نمایان می‌شود، در دل و جان همگان شعله‌ای از شوق و شور برمی‌افروزد.

نکته ادبی: خوش پسر در ادبیات غنایی کهن به معنای معشوق نوجوان و زیباست.

در آرزوی رویش چندین عجب نباشد گر آفتاب ازین پس پیش از سحر برآید

جای شگفتی نیست که خورشید به شوق دیدار چهره‌ او، پیش از وقت معمولِ سحر طلوع کند.

نکته ادبی: اشاره به برتری جمال معشوق بر خورشید که یک آرایه مبالغه است.

چون سایه نور ندهد بر اوج بام گردون بی نردبان مهرش خورشید اگر برآید

اگر خورشیدِ آسمان بدون واسطه و یاریِ عشقِ او طلوع کند، هیچ فروغ و درخششی بر بام دنیا نخواهد داشت.

نکته ادبی: نردبان مهر استعاره از راه یافتن به کمال عشق است.

گر بر زمین بیفتد آب دهان یارم از بیخ هر نباتی شاخ شکر برآید

اگر قطره‌ای از آب دهان یار بر زمین بچکد، از ریشه هر گیاهی در آنجا، شاخه‌ای از شکر می‌روید.

نکته ادبی: اغراق در طراوت و شیرینیِ ذاتیِ وجود معشوق.

از بهر چون تو دلبر در پای چون تو گوهر از ابر در ببارد وز خاک زر برآید

برای معشوقی چون تو، سزاوار است که از ابر، مروارید ببارد و از خاک، طلا بیرون آید.

نکته ادبی: اشاره به کمال وجودی معشوق که طبیعت باید در برابرش سخاوت پیشه کند.

گفتم که آب چشمم بر روی خشک گردد چون بر گل عذارش ریحان تر برآید

گمان می‌کردم با روییدنِ خطِ لب (موهای تازه چهره) بر رخسارِ گل‌گونِ او، اشکِ چشمم خشک شود، اما این‌گونه نشد.

نکته ادبی: ریحان استعاره از خط چهره یا همان موهای نورسته است.

من آن گمان نبردم کز خط دود رنگش چون شمع هر زمانم آتش به سر برآید

هرگز تصور نمی‌کردم که از موهای تیره و دودی‌رنگِ چهره‌اش، همچون شمعی در هر لحظه بسوزم و شعله‌ور شوم.

نکته ادبی: تضاد میان دود (مو) و آتش (سوز دل) زیبایی کلام را افزوده است.

جسم برهنه رو را شرط است اگر نپوشد آنرا که دوست چون گل بی جامه در برآید

اگر یار همچون گل، بی‌لباس و پوشش ظاهر شود، شایسته است که کسی چیزی نگوید، چرا که زیبایی‌اش نیازی به آرایش ندارد.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به گل در حالت عریان برای تأکید بر زیبایی طبیعی.

دامن به دست چون من بی طالعی کی افتد آنرا که از گریبان شمس و قمر برآید

منِ بخت‌برگشته چگونه می‌توانم به وصال او برسم؟ کسی که چهره‌اش همچون خورشید و ماه از گریبانش نمایان است.

نکته ادبی: کنایه از درخشندگی بیش از حد چهره معشوق که از گریبان بیرون می‌زند.

باری به چشم احسان در سیف بنگر ای جان تا کار هر دو کونش ز آن یک نظر برآید

ای یار، به سیف (تخلص شاعر) با نگاهی از روی مهربانی و بزرگواری بنگر تا کار دنیا و آخرت او با همان یک نگاه سامان یابد.

نکته ادبی: استفاده از تخلص در بیت آخر و درخواست توجه از معشوق.

آرایه‌های ادبی

اغراق شاخ شکر برآید

اغراق در کمالِ شیرینی و طراوتِ حضور معشوق که حتی گیاهان در برابرش تغییر ماهیت می‌دهند.

تضاد دود و آتش

تضاد معنایی میان رنگ سیاه موهای چهره و شعله‌ور شدن دل شاعر.

تشبیه چون سایه نور ندهد

تشبیه شدت کم‌فروغی خورشید در برابر نور جمال معشوق.

استعاره از گریبان شمس و قمر برآید

استعاره از چهره درخشان معشوق که همچون ماه و خورشید است.