طریق التحقیق

سنایی

‌فی وحدانیة الله تعالی‌

سنایی
به یقین واجب الوجود یکیست هر چه در وهم و خاطر آید نیست
مالک الملک و پادشاه به حق منشی ء نفس و فاعل مطلق
هر چه درکل کون کهنه و نوست هست مفعول و فاعل همه اوست
بی قلم صورت بدیع نگاشت بی ستون خیمه رفیع افراشت
مایه بخش عقول اولی اوست فاطر صورت و هیولا اوست
نظم ترکیب آفرینش داد چشم دل را کمال بینش داد
نقشبند وجود جز او نیست مستحق سجود جز او نیست
زآنکه معبود انس و جان است او مبدع جسم و عقل و جان است او
در رهش چرخ و انجم و ارکان همه درمانده اند و سرگردان
همه پوینده اند در طلبش همه جوینده اند روز و شبش
جنبش هر یک از سرشوق است هر یکی را از این طلب ذوق است
حلقة حکم اوست شوق همه او منزه زشوق و ذوق همه
نامهای بزرگ طاهر او هست اوصاف صنع ظاهر او
فارغ از شوق و ذوق ونیک وبدست برتر از وهم و فکرت وخردست
کس نداند که چیست الا او صفتش لا اله االا هو
هر که خواهد که ذکر او گوید در نگنجد زبان که « هو» گوید
به زبان ذکر او که داند گفت ؟ جان بود آنکه «هو» تواند گفت
سخن است آنکه بر زبان آید ذکر « هو» از میان جان آید
گرچه بی جا و بی مکان است او ساکن دل شکستگانست او
نه به ذاتست ساکن هر دل بلکه لطفش همی کند منزل
هر کجا دل شکسته ای بینی بینوایی و خسته ای بینی ،
بی زبان ذکر او از او شنوی شرح اسماء « هو» از او شنوی
ذکر او از زبان بسته طلب معرفت از دل شکسته طلب
چند، بی او به کعبه درتک و پوی در خرابات آی و او را جوی
چون تو در جستنش نمایی جد در خرابات جست یا مسجد