حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب

سنایی

حکایت

سنایی
ایهاالناس روز بی شرمیست نوبت شوخی و کم آزرمی است
عادت و رسم روزگار بدست خاصه با آنکه خاصهٔ خرد است
زانکه اهل زمانه نااهلند شحنهٔ ظلم و قاضی جهلند
هرکه را روزگار مسخره کرد نامش اندر میان ما سره کرد
جز به رندی و جز به قلاشی خرم و شادمان تو کی باشی
دانش آموزی و هنر ورزی نزد این مردمان جوی نرزی
قیمت و قدر و جاه این ایام از قفا دان و خنده و دشنام
مرد آزاده خستهٔ چرخ است نان آزاده بر دگر نرخ است
اندرین تنگ آشیان که منم در غم نان و آب و پیرهنم
بی خبر زانکه مادر گردون کفنت را همی زند صابون
پیشهٔ چرخ مردم آزاریست صنعت روزگار خونخواری است
شیر گردون چو گربه دارد کیش خورد از مهر خون بچهٔ خویش
ملک الموت داده در بندان حصن عمر ترا و تو خندان
آخر از لاله چند آموزی دل سیاهی و چهره افروزی
هیچ از حادثات نندیشی کی کند با تو یک زمان خویشی
تا تو در بند زرق و تلبیسی در سقر یار غار ابلیسی
دست از رنگ و بوی دهر بدار چند جویی چو کرگسان مردار
همچو عنقا ز خلق عزلت گیر تات نکشند در قفس به زحیر
چند گوئی چو طوطی از هر در سخن اندر قفس به سوی شکر
من که بر گلبن سخن شب و روز بلبلان را کنم نوا آموز
چون شترمرغ در بیابانم بود از سنگ تافته نانم
باز اگر نیستم چه باک بود قوت هر دل ز جان پاک بود