حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین

سنایی

اندر مذمّت عمّ گوید

سنایی
آنکه عم تو و آنکه خال تواند همه در قصد خون و مال تواند
عم که بدگوی و پر ستم باشد عم نباشد که درد و غم باشد
در مهی خویشتن پدر کرده به گه پرورش به در کرده
در کن و در مکن مه خانه در بیار و بده چو بیگانه
چون عقاب و چو باز وقت گرفت همچو گنجشک وعکه خوار گرفت
همچو کیر جوان به وقت بگیر باز وقت بیار خایهٔ پیر
دیدی ار دست و پای بلعم را دردسر آن عمامهٔ عم را
گرت بخشد عمامه عم مستان کان بود چون عطای بدمستان
کان عمامه نه بهر آن دادست کز وجود تو خوشدل و شادست
تا ندیده است پای را هنجار ندهد دست عم ترا دستار
انده خال و غم عم بگذار تا بوی شاد خوار و برخوردار
ورنه جان کن که دل ستم نکشد عاقل اندوه خال و عم نکشد