حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین

سنایی

حکایت

سنایی
آن شنیدی که در حد مرداشت بود مردی گدای و گاوی داشت
از قضا را وبای گاوان خاست هرکرا پنج بود چار بکاست
روستایی ز بیم درویشی رفت تا بر قضا کند پیشی
بخرید آن حریص بی مایه بدل گاو خر ز همسایه
چون برآمد ز بیع روزی بیست از قضا خر بمرد و گاو بزیست
سر برآورد از تحیر و گفت کای شناسای رازهای نهفت
هرچه گویم بود ز نسناسی چون تو خر را ز گاو نشناسی