حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

سنایی

در تعهّد علمای دیندار

سنایی
علما جز امین دین نبوند چون نیابند امان امین نبوند
چشم سر ملک و چشم سر دین است آن جهان بین و این نهان بین است
این و آن هردو یار یکدگرند هم خزان هم بهار یکدگرند
ملک و دین را سری که بی خردست راست چون حال دیوچه و نمدست
سد خردان ز روی لاد آمد سد دولت سداد و داد آمد
ملک و دین را در این جهان و در آن صدق و عدل است روی و پشتیوان
شاه را چون سداد نبود یار ملک او باد دان به ملک مدار
هرکجا صدق دین و دل زنده ست هرکجا عدل، ملک پاینده ست
شاه چون جفت داد گشت و سداد ورنه ملکش بود چو ملکت عاد
نه بگفته است صادق الوعدی کاقتدوا بالذین من بعدی
چون به صدق و به عدل هر دو به هم عقد بستند کار شد محکم
هردو یکتا شدند از پی سود بی زیان اقتدا درست نمود
نه بمانده است زنده جاویدان جور مروان و عدل نوشروان
ملک دو جهان به زیر پای آری گر هوا را ز دست بگذاری
هرکه پرهیزگار و خرسندست تا دو گیتی است او خداوندست
چون خرد افسر و تقی شد گاه خواندت جبرئیل شاهنشاه