حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله

سنایی

حکایت در این معنی

سنایی
نه بپرسید از جحی حیزی کز علی و عمر بگو چیزی
گفت با وی جحی که انده چاشت در دلم مهر و بغض کس نگذاشت
شره لقمه آن چنانم کرد کز تعصب شدم به یک ره فرد
مر مرا کار خورد و خفت آمد با دلم اکل و شرب جفت آمد
هرکه او بیش خورد بیش رید نه چو لقمان ز لقمه بیش زید
مرد با مال بی یقین باشد سیر خورده گرسنه دین باشد