حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله

سنایی

در مذمت شهوت راندن

سنایی
شهوت ار جانت باره باز کند بر تو کار بتان دراز کند
گرچه از چهره عالم افروزند از شره دل درند و جان دوزند
همه در بند کام خویشتند عاشقان پیششان همه شمنند
از پی دردی روانها را چشمشان رخنه کرده جانها را
ببرند آبروی دولت جم زان دو زلف و دو ابروی پر خم
بر دو رخ زلفها گوا دارند که نیند آدمی پری مارند
همه دیوند و ظن چنان دارند که ز حورا شرف همان دارند
مار با گیسویند مشتی تر زهر در یشک و مهره نی در سر
کرده از قفل زلف مرغولان بهر دولی و فتنهٔ دولان
صدهزاران کلید با زنجیر همه بر چین چو روی بدر منیر
جعد مقتول جان گسل باشد زلف مرغول غول دل باشد
زین نکویان یکی ز روی عتاب پشت غم را خمی دهد ز نهاب