حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب الرّابع: فی صفة العقل و احواله وافعاله و غایة عنایته و سبب وجوده

سنایی

اندر مراتب عقل

سنایی
هست اعضا چو شهر و پیشه وران عقل دستور و دل در او سلطان
خشم شحنه است و آرزو عامل این یکی ظالم آن دگر جاهل
عامل ار هیچ شرط بگذارد خرد او را به شحنه بسپارد
شحنه گر هیچ گون سگالد بد این موکل برو بود ز خرد
نفس سلطان اگر بود عادل با تن و عقل و جان شود بی دل
ترجمان دل است نطق و زبان مر زبان تنست سود و زیان
ترجمان چون ز روی دور زمان پشت یابد ز قوت سلطان
گر بیابند ازینکه گفتم بهر خوش بود پادشا و خرم شهر
ور همه طالبان کام شوند مالک ملک ناتمام شوند
گرنه در امر عقل و دل باشند همه هم خوار و هم خجل باشند
عقل و دل را اگر مطیع شوند در حضیض فنا رفیع شوند