حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب الاوّل: در توحید باری تعالی

سنایی

حکایت

سنایی
کرد روزی عمر به رهگذری سوی جوقی ز کودکان نظری
همه مشغول گشته در بازی کرده هریک همی سرافرازی
هریکی از پس مصارعتی بنمودی ز خود مسارعتی
برکشیده برای خط و ادب جامه از سر برون به رسم عرب
چون عمر سوی کودکان نگرید حشمتش پردهٔ طرب بدرید
کودکان زو گریختند به تفت جز که عبدالله زبیر نرفت
گفت عمر ز پیش من به چه فن تو بنگریختی بگفتا من
چه گریزم ز پیشت ای مکرم نه تو بیدادگر نه من مجرم
نزد آنکس که دید جوهر خود چه قبول و چه رد چه نیک و چه بد
میر چون جفت دین و داد بود خلق را دل ز عدل شاد بود
ور بود رای او سوی بیداد ملک خود داد سر به سر بر باد
نیک باشی ز دردسر رستی ور بدی جمله عهد بشکستی
چون گرفتی ز عدل توشهٔ خویش مرکب تو بود دو منزل پیش
آنچنان شو به حیرت آبادش که دگر یاد ناید از یادش