دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۷۹

سنایی
چندان چشمم که در غم هجر گریست هرگز گفتی گریستنت از پی چیست
من خود ز ستم هیچ نمی دانم گفت کو با تو و خوی تو چو من خواهد زیست