دیوان اشعار - قصاید و قطعات

سنایی

شمارهٔ ۱۹۰

سنایی
ای کاشکی ز مادر گیتی نزادمی یا پس چو زاده بودم جان را بدادمی
چون زادم و ندادم جان آن گزیدمی کاندر دهان خلق به نیکی فتادمی
نیکو چو نیست یافتمی باری از جهان آخر کسی که رازی با او گشادمی
امروز بس زدی پس و بسیار بدترم فردا مباد گر بود او من مبادمی