دیوان اشعار - قصاید و قطعات

سنایی

شمارهٔ ۱۸۷

سنایی
خسرو از مازندران آید همی یا مسیح از آسمان آید همی
یا ز بهر مصلحت روح الامین سوی دنیا زان جهان آید همی
یا سکندر با بزرگان عراق سوی شرق از قیروان آید همی
«ریگ آموی و درازی راه او زیر پامان پرنیان آید همی»
«آب جیحون از نشاط روی دوست اسب ما را تا میان آید همی»
رنج غربت رفت و تیمار سفر «بوی یار مهربان آید همی»
این از آن وزنست گفته رودکی «یاد جوی مولیان آید همی»