دیوان اشعار - قصاید و قطعات
شمارهٔ ۱۶۲
سنایی
گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان
باشد که دست ظلم بداری ز بی گناه
بازم حفاظ دامن همت گرفت و گفت
زنهار تا از او به جزا و ناوری پناه