دیوان اشعار - قصاید و قطعات

سنایی

شمارهٔ ۱۲۶

سنایی
چند روزی درین جهان بودم بر سر خاک باد پیمودم
بدویدم بسی و دیدم رنج یک شب از آز خویش نغنودم
نه یکی را بخشم کردم هجو نه یکی را به طمع بستودم
به هوا و به شهوت نفسی جان پاکیزه را نیالودم
هر زمانی به طمع آسایش رنج بر خویشتن نیفزودم
و آخرم چون اجل فراز آمد رفتم و تخم کشته بدرودم
یار شد گوهرم به گوهر خویش باز رستم ز رنج و آسودم
من ندانم که من کجا رفتم کس نداند که من کجا بودم