دیوان اشعار - قصاید و قطعات

سنایی

شمارهٔ ۵۶

سنایی
به گرمای تموز از سرد سوزش صد و پنجه مسافر خشک بفشرد
رهی رفت و غلام برده برده زهی قسمت رهی و ژاله شاکرد
زه ای پستت بمانده ماه بهمن زهی زنگی زن کیسه کج افسرد
ای شده خاک در تواضع و حلم زیر پای که و مه و زن و مرد
آز ما گرسنه ست سیرش کن کار را خاک سیر داند کرد