دیوان اشعار - قصاید و قطعات

سنایی

شمارهٔ ۴۹

سنایی
چه ممسکی که ز جود تو قطره ای نچکد اگر در آب کسی جامهٔ تو برتابد
به مجلسی که تو باشی ز بخل نگذاری که رادمردی از آن صدر نیکویی یابد
به ابر برشده مانی بلند و بی باران کدام زایر و شاعر سوی تو بشتابد
کو خود نباری و بر هیچ خلق نگذاری مر آفتاب فلک را که بر کسی تابد