دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۹۵

سنایی
کودکی داشتم خراباتی می کش و کمزن و خرافاتی
پارسا شد ز بخت و دولت من پارسایی شگرف و طاماتی
شیوهٔ خمر و قمر و رمز مدام صفتی بود مرورا ذاتی
آنکه والتین ز بر ندانستی همچو بلخیر گشت هیهاتی
خوانده از بر همیشه چو الحمد عدد سورهٔ لباساتی
گوید امروز بر من از سر زهد مثل و نکتهٔ اشاراتی
دوش گفتم ورا که ای دل و جان مر مرا مایهٔ مباهاتی
گر چه مستور و پارسا شده ای واصل هر گونهٔ کراماتی
گر یکی بوسه خواهم از تو دهی؟ گفت: لا والله ای خراباتی
ای سنایی کما ترید خوشست دل به قسمت بنه کمایاتی