دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۵۰

سنایی
حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش تو آفتاب و ماه بینم حامل شبپوش تو
بی دلان را نرگس گویای تو خاموش کرد عاشقان را کرد گویا پستهٔ خاموش تو
تلخ نو شیرین ترست از شهد و شکر وقت کین چون بود هنگام صلح و وصل رویت نوش تو
خواب خرگوش آمد از تو عاشقانت را نصیب زین قبل سخره کند بر شیر و بر خرگوش تو
مرغ وار اندر هوای تو همی پرد دلم بر امید آنکه سازد آشیان آغوش تو