دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۴۵

سنایی
گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او
یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلم این چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او
غمزهٔ غماز او چون می رباید جان و دل گر نشد جادو به رخ آن طرهٔ طرار او
گر نیابم وصل رویش باشد از وی اینقدر عمر یارب می گذارم در غم تیمار او