دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۳۵

سنایی
صبر کم گشت و عشق روز افزون کسیه بی سیم گشت و دل پرخون
می دهد درد می نهد منت یار ما را عجب گرفت زبون
صنعتش سال و ماه عشوه و زرق سخنش روز و شب فنون و فسون
پشت کوژ و تنم ضعیف شدست پشت چون نون و دل چو نقطهٔ نون
عقل با عشق در نمی گنجد زین دل خسته رخت برد برون
حالم اینست و حرص و عشقم پیش راست گفتند ک «الجنون فنون»