دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۷۹

سنایی
سر بر خط عاشقی نهادیم در محنت و رنج اوفتادیم
تن را به بلا و غم سپردیم دل را به امید عشق دادیم
غمخواره شدیم در ره عشق وز خوردن غم همیشه شادیم
قصه چکنم که در ره عشق با محنت و غم جنابه زادیم
در حضرت عشق خوبرویان بر تارک سر بایستادیم
بی درد چو بد سنایی از عشق از جستن این حدیث بادیم