دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۳۰

سنایی
عاشق و یار یار باید بود در همه کار یار باید بود
گر همه راحت و طرب طلبی رنج بردار یار باید بود
روز و شب ز اشک چشم و گونهٔ زرد در و دینار یار باید بود
ور گل دولتت همی باید خستهٔ خار یار باید بود
گاه و بی گاه در فراق و وصال مست و هشیار یار باید بود
چون سنایی همیشه در بد و نیک صاحب اسرار یار باید بود